yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
دوس دارم ببرمت یه جای شلوغ, خیلی شلوغ, وایستم اون وسط نگات کنم! بگم اینارو می بینی؟ بگی آره! بگم تو هیاهوی همه این آدما, بازم من چشمام فقط دنبال تو می گرده, دلم برای تو تنگ میشه صداهاشونو می شنوی؟ بگی آره! بگم تو اوج همین صداها دلم دنبال صدای تو می گرده بگم حالا چشماتو ببند, بگو چه حسی داری! بگی انگار گم شدم بین یه عالمه غریبه بگم اگه نباشی: گم میشم بین یه دنیا غریبه!
yedokhtare 웃
شب هایم پر شده از خواب هایی که در بیداری انتظارش را دارم...!
yedokhtare 웃
فالم را نگیر زن ! درد می کند خط های سرنوشت ِ کف دستانم ...!
yedokhtare 웃
♦ من به جـرم خیالــبافی "حــوا" روی زمین جا موندم ♦