yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
گاهی وقتا واسه آروم شدن... باید بغض کرد... یه گوشه نشست و بلند بلند سیگار کشید . .
yedokhtare 웃
نـه بهـــار با هیــــــــــچ اردیبهـشـــتی نـه تابسـتان با هـیچ شـهریوری ونـه زمستان با هیچ اسفندی اندازه پایـیـز به مذاق خیابانها خوش نیامد پـائیز مــهری داشـت کـه بـــَر دل هـر خیـابان مـی نشست
yedokhtare 웃
همیشه سیگار را برای نبودن کسی نمیکشن گاهی اوقات برای بودن کسی میکشن که بودنش با نبودنش فرقی نداره
yedokhtare 웃
ﺑﻌﻀــﯽ ﻫــﺎ ، ﺑﻬﺘـــﺮ ﺍﺳـﺖ ﺩﺭ ﺣــﺪِّ ﯾـﮏ ﺁﺭﺯﻭ ﺑــﻤﺎﻧـﻨﺪ ! ﺑـــﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷـﺪﻧﺸــﺎﻥ ، ﺑﻪ ﺑﻬــﺎﯼِ ﺷﮑـﺴﺘﻦِ ﺩﻟــﺖ ﺗﻤــﺎﻡ ﻣﯽ ﺷـﻮﺩ !!!
yedokhtare 웃
تو زندگی "خـــــــــوب بودن" به هیچ دردی نمیخوره...
yedokhtare 웃
هزار نفر در حسرتِ تو تو در حسرتِ یکی
yedokhtare 웃
آخر قصه را بردار و با خودت ببر همان یکی بود و یکی نبود همان گنبد کبود را برای من بگذار در فکر شروعی دوباره ام من بودم و هنوز کس دیگری نبود....
yedokhtare 웃
ﺩﻧﺪﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻟﻘﻪ ﺭﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﮐﺸﻴﺪ |: ﺍﻭﻟﺶ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻩ ... ﺑﻌﺪﺵ ﺣﺲ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﺟﺎﺵ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺭﻭﻭ ﺍﻋﺼﺎﺑﺘﻪ ... ﺑﻌﺪﺵ ﻫﻢ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺩﻧﺪﻭﻧﯽ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩﻩ . . . ! ﻭ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺳﺖ ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮﻧﻪ ....