Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
ثواب روزه و حج قبول آن کس برد /که خاک میکده عشق را زیارت کرد
Alireza
من ندانم به نگاه تو چه رازیست نهان /که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان...
Alireza
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است / بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
مهوشی عشوهگری لاله عذاری طنــاز// دیدمش دوش به بزمی شده با دل دمسـاز
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
ما در این شهر غریبیم ُ در این ملک فقیر// به کمند تو گرفتار ُ به دام تو اسیر
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
من آنم که حلال از حرام نشناسم//شراب با تو حلال و آب بی تو حرام
Alireza
تا تو مراد من دهي كشته مرا فراق تو / تا تو به داد من رسي، من به خدا رسيده ام
Alireza
آیا می دانید چشم انسان معادل یک دوربین 135 مگا پیکسل عمل می کند !
Alireza
در مطب دکتر به شدت به صدا درامد . دکتر گفت: در را شکستی! بیا تو ......... در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خیلی پریشان بود ، به طرف دکتر دوید: آقای دکتر! مادرم! و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد: التماس میکنم با من بیایید! مادرم خیلی مریض است. دکتر گفت: باید مادرت را اینجا بیاوری ، من برای ویزیت به خانه کسی نمیروم . دختر گفت: ولی دکتر ، من نمیتوانم. اگر شما نیایید او میمیرد! و اشک از چشمانش سرازیر شد. دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود. دختر دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد، جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد. او تمام شب از آن زن مراقبت کرد، تا صبح که علایم بهبودی در او دیده شد. زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکر کرد. دکتر به او گفت: باید از دخترت تشکر کنی. اگر او نبود حتما میمردی! مادر با تعجب گفت: ولی دکتر ، دختر من سه سال است که از دنیا رفته!