دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza
مرد
امتیاز: 6302

دنبال‌شدگان

(1741 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(639 کاربر)

گروه‌ها

(171 گروه)

بازدید

Alireza
Alireza
در مشاعره

در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!

Alireza
Alireza
در دوره

مهدی اخوان ثالث : قاصدک .........دیدگاه:

Alireza
Alireza

طاقت ز کفم رفت و ندانم چه کنم / یادش همه شب در دل غمگین دارم

Alireza
n00037301-b.jpg Alireza

نبینم بیکار نشستی غمگین وتنها کلاه قرمزی شروع شده ها ...

Alireza
Alireza

ما گدایان خیل سلطانیم/شهربند هوای جانانیم/ بنده را نام خویشتن نبود/ هر چه ما را لقب دهند آنیم/ گر برانند و گر ببخشایند/ ره به جای دگر نمیدانیم...

Alireza
Alireza

دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد؟ /ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد

Alireza
Alireza

من ندانم به نگاه تو چه رازیست نهان /که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان...

Alireza
Alireza

... [فایل]

Alireza
Alireza

کجایید یاران ؟هوس مشاعره کردم

Alireza
Alireza
در Im in love

در مطب دکتر به شدت به صدا درامد . دکتر گفت: در را شکستی! بیا تو ......... در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خیلی پریشان بود ، به طرف دکتر دوید: آقای دکتر! مادرم! و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد: التماس میکنم با من بیایید! مادرم خیلی مریض است. دکتر گفت: باید مادرت را اینجا بیاوری ، من برای ویزیت به خانه کسی نمیروم . دختر گفت: ولی دکتر ، من نمیتوانم. اگر شما نیایید او میمیرد! و اشک از چشمانش سرازیر شد. دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود. دختر دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد، جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد. او تمام شب از آن زن مراقبت کرد، تا صبح که علایم بهبودی در او دیده شد. زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکر کرد. دکتر به او گفت: باید از دخترت تشکر کنی. اگر او نبود حتما میمردی! مادر با تعجب گفت: ولی دکتر ، دختر من سه سال است که از دنیا رفته!

Alireza
Alireza

عتیقه‌فروشی، در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه‌ای ن[!] و قدیمی دارد که در گوشه‌ای افتاده و گربه در آن آب می‌خورد. دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد… لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری! آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند می‌خری؟ گفت: یک درهم. رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی. عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه‌اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: امکان ندارد! من با این کاسه تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. کاسه ام فروشی نیست!!!!

Alireza
image_23274.jpeg Alireza

Alireza
Emaad-1348-small.jpg Alireza

خداحافظ همگی

Alireza
Alireza

من بر این هستم و البته چنین خواهد بود/ پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکی ست/ حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکی ست/ قول زاغ وغزل مرغ چمن هر دو یکی ست /نغمه ی بلبل و غوغای زغن هر دو یکی ست /این ندانسته که قدر همه یکسان نبود/ زاغ را مرتبه ی مرغ خوش الحال نبود /چون چنین است پی کار دگر باشم به/ چند روزی پی دلدار دگر باشم به/ عندلیب گل رخسار دگر باشم به/ مرغ خوش نغمه ی گلزار دگر باشم به/ نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش/ سازم از تازه جوانان چمن ممتازش/ آنکه بر جانم از و دمبدم آزاری هست/ می توان یافت که بر دل ز منش باری هست/ از من و بندگی من اگرش عاری هست/ بفروشد که به هر گوشه خریداری هست/ به وفا داری من نیست در این شهر کسی /بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی/ مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است/ راه صد بادیه ی درد بریدیم بس است/ قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است/ اول و آخر این مرحله دیدیم بس است/ بعد از این ما و سر کوی دلارای دگر /با غزالی و غزلخوانی و غوغای دگر /تو مپندار که مهر از دل محزون نرود/ آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود/ وین محبت به صد افسانه و افسون نرود/

Alireza
Alireza

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو/ و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو /هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن/ وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو /رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها/ وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو /باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی/ گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو /اندیشه‌ات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد /ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو/ قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دل‌های ما/ مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو /گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه/ ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو/ تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی /تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو...

Alireza
Alireza

کاش بعضي از دخترا يکم از لوازم آرايشيشونو قورت ميدادن تا درونشونم خوشگل شه !!!!