دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza
مرد
امتیاز: 6302

دنبال‌شدگان

(1741 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(639 کاربر)

گروه‌ها

(171 گروه)

بازدید

Alireza
Alireza
در مشاعره

در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!

چــاوشــیــســـم
1369507703575784.png چــاوشــیــســـم

قــَـرآره بــِـشــــ‎ه آهــَـنــگ ِ پـــروفـــآیــلـَـــم ... چــــ‎ه شــَـبـــآیـــی کـــ‎ه بـــآصــِـدآش گــِـریـــــ‎ه کـــَـردَم [فایل]

این ارسال را بازنشر کرده است.
چــاوشــیــســـم
چــاوشــیــســـم


بــ ه تــو کــ ه نــمــی تــونــم رآســت نــگــم ! بــ ه چـشـــآت هــرچــی دلــم خــوآســت نــگــم ... : ط


این ارسال را بازنشر کرده است.
چــاوشــیــســـم
چــاوشــیــســـم

حالا روزا همشون اند . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
sara
vkxil49s85lf10rrsy2a.jpg sara

روزها یکی پس از دیگری میرود و من هنـــــوز منتظر فردا هستم !

این ارسال را بازنشر کرده است.
احمد
احمد

برای کسی بسوز که برای خاموش کردنت از اشکش مایه بذاره . . .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
so0lmaz
so0lmaz

مهمترين اعضاي بدن "دل" و "دماغ" ند .. كه اگر دنيا را داشته باشي و اين دو را نه .. هيچ نداري !

این ارسال را بازنشر کرده است.
عاطفه..!
عاطفه..!

از کوفه ولی مقیم تهران هستیم...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط alla

هرکس از این دنیا چیزی بر میدارد! من اما فقط : دست برمیدارم ...!

این ارسال را بازنشر کرده است.
شجریان
شجریان

آتش زدی در عود ِ ما ؛ نظّاره کن بر دود ِ ما ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

بالا كه می روی، به من اينگونه زُل نزن ! ... دنيا به غير بازی الاكلنگ نيست ... !/ [مهدی نژادهاشمی]

این ارسال را بازنشر کرده است.
افــــــرا .
هوا.jpg افــــــرا .

هوا بس ناجوانمردانه سرد است /ودر سرمای جانفرسا /چه دلها خانه ی درد است ...!

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

رفاقت به معنی حضور در کنار فردی دیگر نیست ، بلکه به معنی حضور در درون اوست ..... @همه

و 32 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علی فلاح
علی فلاح

مادرم رفت.. من موندم و هزاران حرفِ تو دلم.. چه زخم و زبون هایی که بهش زدن و بعدِ مرگش اومدن زار و زار گریه کردن! خواهر! برادر! خاله و دایی و .. که هرکدوم وقتی مادرم مریض بود اونا هم مریض بودن!! همه از مریضیش خسته شده بودند اما من مونده بودم و نفس های آخرش و ضربان قلبی که شروع به صفر شدن کرده بودن! انگار همین الانه!! 125 - 100 - 85 - 66 - 50 - 37 و صدای هشدار!! همین جا بود که بغضم ترکید! به بی مادر شدن نزدیک میشدم.. هر لحظه بیشتر از پیش.. فریاد زدم.. پرستار! کجایین؟! مادرم داره از دست میره! ضربان قلب 0 شده بود و ضربان قلب من 120 شاید هم بیشتر! شوک! ماساژ قلب! تنفس مصنوعی هم نتونست جلوی بی مادر شدن من در روز تولدم رو بگیره.. و اینطور شد که من تو روز تولد 22 سالگیم یکی از نعمتهای بزرگ زندگیم! تنها غمخوارم! تنها کسی که کلمه به کلمه حرفم رو می فهمید! کسی که تا آخرین لحظات زندگیش ، کم نیاورد و برای اینکه دل پسرش رو به درد نیاره، سوال میپرسیدم خوبی مامان؟ با چشماش میگفت آره! که مبادا من ناراحت بشم! رو از دست بدم و هر سال تو این روز برای مادرم سالگرد برگزار کنم! مادرم رفت اما همیشه با من هست!

و 62 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.