Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
شبي مجنون به ليلي گفت کاي محبوب بي همتا / تو را عاشق شود پيدا ولي مجنون نخواهد شد
Alireza
آتش از برق نگاهت ريختي بر جان من / خواستي تا در ميان شعله ها آبم کني
Alireza
در شبي پر ستاره و آرام دختري در عذاب مي ميرد/ دختري در عذاب تنهايي غرق در التهاب مي ميرد
Alireza
وعده ی وصل میدهی لیک وفا نمی کنی /من به جهان ندیده ام مرد یکی کلام دو
Alireza
نشان عهد و وفا نیست ، در تبسم گل / بنال بلبل بیدل ، که جای فریاد است
Alireza
تا عهد تو در بستم عهد همه بشکستم/ بعد از تو روا باشد نقض همه پیمانها
Alireza
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی / تا با تو بگویم غم شب های جدایی
Alireza
تا سر زلف پریشان تو در جمع آمد / هیچ مجموع ندانم که پریشان تو نیست
Alireza
نیست در عالم ز هجران تلخ تر / هر چه خواهی کن و لیک آن نکن
Alireza
تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست /از این سکوت گریزان ، از آن صدا بیزار
Alireza
تجلی گه خود کرد خدا دیده ی مارا / در این دیده در آیید و ببینید خدارا
Alireza
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش / هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
Alireza
دنيا به روي سينه ي من دست رد گذاشت / بر هر چه آرزو به دلم بود سد گذاشت
Alireza
زندگاني گر کسي بي عشق خواهد من نخواهم / راستي بي عشق زندان است بر من زندگاني
Alireza
روزگاریست که در دشت جنون خانه ی ماست / عهد مجنون شد و دور دل دیوانه ی ماست