Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
تو کمان کشیده و درکمین که زنی به تیرم و من غمین/همه غمم بود ازهمین که خدا نکرده خطا کنی
Alireza
در حشر چه پرسند که سرمایه چه داری ؟ / گویم که غم یار و غم یار و د گر هیچ
Alireza
رودها در جاری شدن | و علف ها در سبز شدن معنی پیدا می کنند| کوه ها با قله ها | و دریاها با موجها زندگی پیدا می کنند| وانسان ها همه ي انسان ها با عشق| فقط با عشق| پس بار خدایا بر من رحم کن | بر من که می دانم ناتوانم رحم کن | باشد که خانه ای نداشته باشم| باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم| اما نباشد| هرگز نباشد | که در قلبم عشق نباشد| هرگز نباشد...
Alireza
مترسك رو دوست ندارم چون پرنده ها رو مي ترسونه ......................!!! ولي.....ولی ..........دوسش دارم ........چون تنهايي رو درك مي كنه.
Alireza
عاشق آن نیست که دیوانه ی عشق تو شود / عاشق آن است که از عشق تو دیوانه شود
Alireza
تاحالا توجه کردین :کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن. و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن. این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره. اگه این رو بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست...
Alireza
از ديروزها به دنبالت دويدم و به اميد ديدارت به امروز رسيدم ولي افسوس...! افسوس که تو به فرداها سفر کردي...
Alireza
چشمانم در آسمان |به جستجوی آخرین ستاره ی شب است| و می روم به اوج | کنار او |ستاره ای که در سپهر آرزو | یگانه تقدیر من است...
Alireza
نبوده ، نیست ، نخواهد بود ! عزیزتر از تو کسی برای من . . .
Alireza
تو مو بینی و مجنون پیچش مو/ تو ابرو او اشارت های ابرو
Alireza
درد بي عشقي ز جانم برده طاقت ور نه من / داشتم آرام تا آرام جاني داشتم
Alireza
روزها در حسرت فردا به سر شد ای دریغ / دیگر از عمرم همین امروز و فردا مانده است