دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza
مرد
امتیاز: 6302

دنبال‌شدگان

(1741 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(639 کاربر)

گروه‌ها

(171 گروه)

بازدید

Alireza
Alireza
در مشاعره

در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!

Alireza
Alireza
در مشاعره

ای صبا با توچه گفتند که خاموش شدی /چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی

Alireza
Alireza
در Im in love

این همه جلوه و در پرده نهانی گل من/ وین همه پرده و از جلوه عیانی گل من /آن تجلی که به عشق است و جلالست و جمال /و آن ندانیم که خود چیست تو آنی گل من /از صلای ازلی تا به سکوت ابدی /یک دهن وصف تو هر دل به زبانی گل من /اشک من نامه نویس است وبجز قاصد راه /نیست در کوی توام نامه رسانی گل من /گاه به مهر عروسان بهاری مه من /گاه با قهر عبوسان خزانی گل من /همره همهمه‌ی گله و همپای سکوت /همدم زمزمه‌ی نای شبانی گل من /دم خورشید و نم ابری و با قوس قزح /شهسواری و به رنگینه کمانی گل من/ گه همه آشتی و گه همه جنگی شه من /گه به خونم خط و گه خط امانی گل من /سر سوداگریت با سر سودایی ماست /وه که سرمایه هر سود و زیانی گل من /طرح و تصویر مکانی و به رنگ‌آمیزی/ طرفه پیچیده به طومار زمانی گل من ...

Alireza
Alireza
در مشاعره

دوش در خواب من آن لاله عذار آمده بود /شاهد عشق و شبابم به کنار آمده بود

Alireza
Alireza
در مشاعره

راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده‌ای/ مگر ای شاهد گمراه به راه آمده‌ای

Alireza
Alireza
در مشاعره

آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری/ ما هم از کارگه دیده نهان شد چو پری

Alireza
Alireza
در مشاعره

ز دریچه‌های چشمم نظری به ماه داری/ چه بلند بختی ای دل که به دوست راه داری

Alireza
Alireza
در مشاعره

مه من هنوز عشقت دل من فکار دارد /تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza
در مشاعره

تا کی چو باد سربدوانی به وادیم /ای کعبه‌ی مراد ببین نامرادیم

Alireza
Alireza
در مشاعره

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم /عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم

Alireza
Alireza
در مشاعره

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/ روزی سراغ وقت من آئی که نیستم

Alireza
Alireza
در مشاعره

ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم/ خانه گوئی به سرم ریخت چو این قصه شنودم

Alireza
Alireza
در مشاعره

دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی/ به شوخی می‌برند از من سیه چشمان شیرازی

Alireza
Alireza
در مشاعره

مایه‌ی حسن ندارم که به بازار من آئی /جان فروش سر راهم که خریدار من آئی

Alireza
Alireza
در مشاعره

تو خود شعری و چون سحر و پری افسانه را مانی/ به افسون کدامین شعر در دام من افتادی

Alireza
Alireza
در مشاعره

آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي كند/ درشگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا ؟