Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
منكران را هم ازين مى دو سه ساغر بچشان / و گر ايشان نستانند روانى به من آر
Alireza
دانی که چرا سر نهان با تونگویم؟ / طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
Alireza
یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب / بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند
Alireza
آواره همچو خار هراسان ز باد مست / خاکستر خیال ز دستم عنان گسست
Alireza
وقت اجلم ناله نه از رفتن جانست / از یار جدا می شوم این ناله از آن است
Alireza
این زیباترین عکسیه که گرفتم (کوه های خلج)
Alireza
یک ذره وفا را به دو عالم نفروشیم / هر چند در این عهد خریدار ندارد
Alireza
دارد به جانم لرز مي افتد رفيق؛ انگار پاييزم /دارم شبيه برگ هاي زرد و خشك از شاخه مي ريزم
Alireza
ما نمی پوشیم عیب خویش، اما دیگران / عیب ها دارند و از ما جمله را پوشیده اند
Alireza
تو این عکس تصویر چند تا آدم هست؟
Alireza
خار اگر باشم چه غم گل هم ز خار است ای پری /درد و درمانم یکی ، دردم ز یار است ای پری
Alireza
نفسی داشتم و ناله و شیون کردم /بی تو با مرگ عجب کشمکشی من کردم