Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون/ او به مقصد ها رسید و ما هنوز آواره ایم
Alireza
ای گل گمان مکن به شب ِ جشن میروی / شاید به خاک مردهای ارزانیات کنند
Alireza
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست/ از نقطهای بترس که شیطانیات کنند
Alireza
چه رسمی داری ای دوره زمونه / که هر روزت یه جا عاشق کــُـشونه / هزارون ساله که میجنگه آدم / نمیدونه گرفتار ِجنونه / زمونه آی زمونه آی زمونه ... / یکی با فرق ِ زخمی توی محراب / یکی غرق ِ به خون لب تشنه ی آب / یکی پاهاشو رو مین جا گذاشته / یکی پاشیده خونش روی مهتاب / نفسهای بهار و گاز خردل / رو خاک آسمون رگبار تاول / همیشه عاشق از جونش گذشته / که عشق آسون نبود از روز اول / هنوزم کار دنیا قیل و قاله / هنوزم صلح آدمها محاله / هنوز آدم نمیشناسه خدا رو / هنوزم قلب عاشق پایماله / زمونه آی زمونه آی زمونه . . .
Alireza
مادر موسیقی بهشت همانا صدای توست / گوش دلم به زمزمه ی لای لای توست
Alireza
دیگر ای گندم نمای جو فروش/ با ردای عُجب، عیب خود مپوش
Alireza
نمی توان غم دل را به خنده بیرون کرد / ز خنده رویی گل تلخی از گلاب نرفت
Alireza
مــن جــهــان بــیــنــی نـــدارم
Alireza
می رسد روزی که شرط عاشقی دلدادگی ست / آن زمان هر دل فقط یک بار عاشق می شود
Alireza
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد/ یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند