دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

2yousef

ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت / بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت / حیف است طایری چو تو در خاکدان ... درباره »
2yousef
مرد - متاهل
امتیاز: 2760

دنبال‌شدگان

(191 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(415 کاربر)

گروه‌ها

(5 گروه)

بازدید

2yousef
2yousef

باید بازیگر شوم،آرامش را بازی کنم،باز باید خنده به زور بر لبهایم بنشانم باز باید مواظب اشک هایم باشم باز همان تظاهر همیشگی"خوبم...."

2yousef
2yousef

بی بهانه به خاطرم می آیی... شاید همین باشد معنی عزیز بودنت.. :-)

2yousef
2yousef

خداوندا.... به دل نگیر اگر گاهی زبانم از شکرت باز می ایستد !!... تقصیری ندارد... قاصر است کم می آورد در برابر بزرگی ات... لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت در دلم اما همیشه ذکر خیرت جاریست !!....

2yousef
2yousef

شعري زيبا از حافظ

2yousef
2yousef

دوستاى واقعى مثل صبح هستند ،نمیشه تموم روز داشتشون ، ولى مطمئنى که فردا ، هفته ى بعد ، ماه بعد، سال بعد ، ... تا ابد هستند .

2yousef
2yousef

مطلبی بسیار جالب برای افراد چپ دست

2yousef
2yousef

خوب رو را خوي بد لايق نباشد جان من ؛ همچو روي خويش نيكوساز خوي خويش را

2yousef
2yousef

بعضیهـآ انـقدر فـقیرند که" تنهـــآ دارای ـیِشـآن ...پول... است

2yousef
2yousef

الهی... آفریدی رایگان، روزی دادی رایگان، بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان..

2yousef
2yousef

شیرزنان تاریخ خود را بشناسید

2yousef
2yousef

عمر من

2yousef
2yousef

لبخند تو لبخند تو تمام تعادل شهر را بر هم می ریزد اما تو بخند من شهر را دوباره میسازم !

2yousef
2yousef

به قلب مهربانت بگو چیزی وجود ندارد که یادت را از خاطرم ببرد حتی ندیدن ها

2yousef
2yousef

وای از خیال تو ... ! وقتی می اید ، دلم را گرم می کند و چایم را سرد ...

2yousef
2yousef

چرچیل(نخست وزیر اسبق بریتانیا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC برای مصاحبه می‌رفت. هنگامی که به آن جا رسید به راننده گفت آقا لطفاً نیم ساعت صبر کنید تا من برگردم. راننده گفت: “ نه آقا! من می خواهم سریعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچیل را از رادیو گوش دهم” . چرچیل از علاقه‌ی این فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد و یک اسکناس ده پوندی به او داد. راننده با دیدن اسکناس گفت: “گور بابای چرچیل! اگر بخواهید، تا فردا هم این‌جا منتظر می‌مانم!”