khatere
نشسته ام … بـــیـاد ِ کــودکــی هـــایــم . . . دور ِ “غــلـط”هــا، یـک خــط ِ قرمز مـی کـــشـم . . . ! حتی . . . دور ِ تــــــــو . . . !
khatere
عیسی را، به صلیب هم نمی کشیدند ، می کشتند. مثل تو، که اگر مرا از یاد نمی بردی ، می رفتی ...
khatere
هنوز هم مثل انشاهای دوران دبستان با نتیجه گیری مشکل دارم . . . “ چرا رفتی ؟ ”
khatere
ﺑﻪ ﺗﻮ ﻫﺠﻮﻡ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﺁﺩﻡﻫﺎ ، ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ! ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ی ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﭘﺲ ِ ﺫﻫﻦ ِ ﺗﻮ ، ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ… ﺁﺩﻡﻫﺎ “ﺗﻤﺎﻡ” ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ …!
khatere
کوچه ها را بلد شدم ، رنگهای چراغ راهنما ، جدول ضرب . دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم. اما گاهی میان آدمها گم میشوم. آدم ها را بلد نیستم.!
khatere
سوال : جمع “اژدها” چی میشه ؟ جواب : وای چقدر اژدها اژدهایان اژدهایون اژدهاجات اژدهاها اژدهاین چندین اژدها !!! نه بچه ها واقعا جمع اژدها چی میشه ؟؟؟
khatere
دقت کردین ؟ کافیه تو یه رابطه ی عاشقانه باشی; اونوقته که از زمین و آسمون بهت پیشنهادای دوستی میشه ! اما حالا اگه تنها باشی به مارمولک پیشنهاد بدی رد می کنه !
khatere
می گویند عشق آنست که به او نرسی و من می دانم چرا …! زیرا در روزگار من، کسی نیست که زنانه عاشق شود و مردانه بایستد…