دیگر نه عصا مار شد
نه دریا شکافته شد
نه ماه به دو نیم تقسیم شد
نه فرزندی بدون پدر متولد شد
نه مرده ای زنده شد
نه انسانی در دهان ماهی رفت
نه شتری از دل کوه بیرون آمد
و نه آتشی گلستان شد
@ارســـــلانـــــ بی رحمانه عزیز شده ایی در من... مرد که تو باشی انتظار ِ نا به جایی از من نیست تا هزارُ یک بار ِ دیگر از خدا بخواهم مرا یک "زن" خلق کند...
ما را "دختر خانوم" مینامند... مضمونی که جذابیتش نفسگیر است... دنیای دخترانه ما نه با شمع و عروسک معنا پیدا میکند و نه با اشک و افسون... اما تمام اینها را هم در برمیگیر... ما نه ضعیف هستیم و نه ناتوان ، چرا که خداوند ما را بدون خشونت و زورِ بازو میپسندد. اشک ریختن قدرت ما نیست، قدرت روح ماست ...