دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

khatere

\"مــــــــن\" خوب یـــاد گرفته ام در شلوغـــــــی ، خلوتـــــــم را حـــــفظ کنم... درباره »
khatere
زن - مجرد
امتیاز: 4786

دنبال‌شدگان

(908 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(741 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

khatere
00259.jpg khatere

یه هوایت بگو آنقدر به سرم نزند... مـــــــــــن! سرم درد میکند...

khatere
khatere

خـدایــــــــــــا ؟ نـترس ! نـه بـه گـنـاه مـی افـتـیـم ... نـه بـه جـهـنـم مـیـرویـم ... مـن و تـــــــــو بـه هم مـَحـرمـــــــیـــــم... دســـتـــمــــو بـــگـــیـــر...

khatere
khatere

گل آفتابگردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا... ما همه آفتابگردانیم ! اگر آفتابگردان به خاک خیره شود... به تیرگی ، دیگر آفتابگردان نیست! آفتابگردان، کاشف ِ معدن ِ صبح است و با سیاهی نسبتی ندارد...

khatere
1326963289281113_large.jpg khatere

گفتی که فقط مرگ می تواند ما را از هم جدا کند! و چه ساده خود را به مردن زدی و مــــــــن هی فاتحه خواندم سر قبری که مرده نداشت...

khatere
khatere

میتوانم دنیا را یک دستی فتح کنم، به شرطی که دست دیگرم در دست خــــــــــدا باشد . . .!

khatere
khatere

به تـــــو که فکر می کنم بی اختیار به حماقت خود لبخند می زنم!!! سیاه لشکری بودم در عشق تــــــــــو و فکر می کردم بازیگر نقش اولم …

khatere
234.jpg khatere

پدربزرگ از باختن نمی ترسید پشت میزقمار مرد! مـــــــن که جیب هایم از باختن پراست از قمار می ترسم! و زندگی هی به بازی اصرار می کند...

khatere
khatere

مدت هاست هیچ رویایی نمی بینم کسی رگ خواب مرا بگیرد نکند مـ‗__‗ــرده باشد؟

khatere
z775v4a7v3aoyg066uao.jpg khatere

دل مـــــــــن یک شورشی است که با هر بهانه ای به یاد تــــــــــو آشوب می کند ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
khatere
fgf.jpg khatere

پیوسته باید بود... عشق تلگرافی برای جنگ ها خوب است ...!!

khatere
ba2inam154.jpg khatere

باران صبح نم نم می بارد و تـــــــو را به یاد می آورد که نم نم باریدی و ویران کردی خانه کهنه را !

khatere
khatere

تنهـــــایی نام دیگر پاییــــــــــز است. هر چه عمیق تـــــــــر ، برگریزان خاطره هــــــایت بیشتـــــــــــر …!

khatere
khatere

باران قصیده واری -غمناک - آغاز کرده بود. می خواند و باز می خواند... بغض هزار ساله دردش را انگار می گشود. اندوه زاست زاری خاموش! نا گفتنی است... اینهمه غم؟! نا شنیدنی است!

khatere
khatere

ما کاشفان کوچه های بن بستیم. حرف های خسته ای داریم. این بار پیامبری بفرست که تنها گوش کند...