سر شب لپتاپ رو خاموش کردم رفتم نشستم تو پذیرایی در جوار خانواده 5 دقیقه اول خونواده 5 دقیقه دوم خونواده 1 دقیقه بعد مامانم : لپتاپت سوخته ؟ من : نه 3 دقیقه بعد بابام : اینترنتت شارژش تموم شد ؟ من : نه اندکی بعد بابام : چی شده حالت خوب نیست؟ من : نه چطور ؟ یذره بعد مامانم : تو چته ؟ چرا سرت تو لپتاپ نیست ؟ من : خب گفتم یکم بیام پیش شما بشینم بابام : مطمئنی طوری نشده ؟ مامانم : خب بگو چرا اینجوری میکنی آخه ؟ مرد پسرت معتاد شده..... من : :0 بابام : زد تو گوشم. هیچی دیگه پا شدم اومدم لپتاپ رو روشن کردم الانم تو دنبالرم. داستان داریم ما با بابا مامانمون....والا
یدونم برا من بباف لطفا. زمستون بدردم میخوره
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 6 ساعت و 34 دقيقه قبلپولشو بده
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 6 ساعت و 28 دقيقه قبلقیمت؟
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 6 ساعت و 23 دقيقه قبل10000 دلار
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 6 ساعت و 9 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 40 دقيقه قبل