Tear
باورت گر بشود، گر نشود حرفی نیست اما نفسم می گیرد درهوایى که نفسهاى تو نیست . . .
Tear
همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود نوبت به او رسید : "دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟ گفت: می خواهم به دیگران یاد بدهم، پس پذیرفته شد! چشمانش رابست، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ درآمده است. باخود گفت : حتما اشتباهی رخ داده است! من که این را نخواسته بودم؟! سالها گذشت تا اینکه روزی داغ تبر را روی کمر خود احساس کرد ، با خود گفت : این چنین عمر من به پایان رسید و من بهره ی خود را از زندگی نگرفتم! با فریادی غم بار سقوط کرد و با صدایی غریب که از روی تنش بلند میشد به هوش آمد! حالا تخته سیاهی بر دیوار کلاس شده بود!
Tear
دیدی بی من داری میری دیدی قولاتو شکستی / دیدی راست گفتم عزیزم دیدی چشمامو نخواستی دیدی حتی یه دقیقه نمی مونی دم رفتن / دیگه خسته شدم آخه بس که قلبمو شکستن دیدی رفتی دیدی می گفتم یه روز میری دیدی دوسم نداری / دیدی می گفتم من عاشقم ولی تو کم میاری دیدی می گفتم یه روز میاد میری که برنگردی / تو که می خواستی بری چرا منو دیوونه کردی چرا دوسم نداری ؟ دیدی اشکام روی گونه م می ریزه چیزی نگفتی / دیدی راحت اینو گفتی داری از چشام میفتی دیدی چشم یه غریبه چه جوری دل تو رو برد / دیدی رفتی و یکی موند تو نبودنت کم آورد دیدی رفتی دیدی دلت جای من نبود دیدی ازم گذشتی / داره حالا باورم میشه منو دوسم نداشتی دیدی چه آسون و بی هوا یهویی دل بریدی / دیدی دلم تیکه پاره شد آخه اینم ندیدی دیگه دوسم نداری....