azam shin
در زنـدگی لحظاتی پیش می آید که انسان نــــــ ه کسی را دوسـت دارد و نـــــ ه دلش می خواهد کـسـی او را دوست داشـتــــــ ه بـاشـد ! ! !
azam shin
پدر با خود نجوا کرد: خدایا مزرعهام تشنه و ترک خورده است، باران بفرست. مادر زیر لب گفت: خدایا سقف خانهام چکه میکند، خودت ما را از باد و باران حفظ کن. . . . کودک اندیشید: باران ببارد چه بهتر، باران نبارد چه بهتر!
azam shin
دل به دلم " ندادی" دست در دستم "هم نگذاشتی" پا به پا "با من نیامدی" تو را به خدا برو .. "سر به سرم " نگذار قولش را به بیابان داده ام..
azam shin
فرذا یک راز است نگرانش نباش دیرور یک خاطره بود حسرتش را نخور وامروز یک هدیست قدرش را بدان
azam shin
مقصد … مال ِ شهر ِ قصّه ی ِ بچّه گی ها ست … دنیای ِ آدم بزرگ ها … فقط جادّه دارد …!
azam shin
بیراهه هم برای خودش راه خوبی است.. وقتی... من را ب تو برساند...
azam shin
زنده یاد احمد شاملو مرگ را پروای آن نیست که به انگیزه ای اندیشد زندگی را فرصتی آن قدر نیست که در آینه به قدمت خویش بنگرد و عشق را مجالی نیست حتی آن قدر که بگوید برای چه دوستت می دارد
azam shin
مانند آب جاری صیقل دادم سنگ های مسیر رود را تا بگویم با تمام سختی ها زندگی جاریست زیر درخت بید کنار شقایق ها زیر آسمون خدا با چشمک ستاره ها بازهم عاشق می شوم با تمام وجود
azam shin
برای عیدی امسالت یک سبد ستاره چیده ام تکه ای ازماه را و یک شاخه نیلوفر سال تحویل میشود و من برایت لبخند می زنم نوروز مبارک
azam shin
حیف نون می ره اداره پلیس، می گه: اومدم بهتون بگم طوطی ام گم شده. ماموره با تعجب می گه: ولی فکر نکنم ما بتوانیم طوطی شما را پیدا کنیم. حیف نون می گه: نه اصلاً دنبالش هم نباشین. من فقط اومدم بهتون بگم که اگر تصادفاً اونو پیدا کردین، بدونین که من با عقاید سیاسیش موافق نیستم!!! به هر کسی که فحش بده، نظر شخصی خودشه!
azam shin
ﺍﻣﺎ ﭼﻪ ﺭﻧﺠﯽ ﺍﺳﺖ ﻟﺬﺕ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﺩﻥ ﻭ ﭼﻪ ﺯﺷﺖ ﺍﺳﺖ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﻭ ﭼﻪ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺁﺯﺍﺭﺩﻫﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩﻥ ! ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩﻥ ﺳﺨﺖ ﺗﺮ ﺍﺯ ﮐﻮﯾﺮ است!
azam shin
بنویسید به دیوار سکوت عشق سرمایه هر انسان است بنشانید به لب حرف قشنگ حرف بد وسوسه شیطان است و بدانید که فردا دیر است و اگر غصه بیاید امروز تا همیشه دلتان دلگیر است پ س ... بسازید رهی را که کنون تا ابد سوی صداقت برود و بکارید به هر خانه گلی که فقط بوی محبت بدهد
azam shin
چه خوش خیال بودم ... که همیشه فکر می کردم در قلب تو محکومم .....به حبس ابد!! ...به یکباره جا خوردم ...... وقتی زندان بان برسرم فریاد زد: هی.. تو ... آزادی! . . . . و صدای گامهای غریبه ای که به سلول من می آمد
Shishi

13 سال و 3 ماه و 25 روز و 6 ساعت و 20 دقيقه قبل