azam shin
شاید این آخرین نجوای درونم باشد شاید دیگر نباشم وبروم کاش میشد جایی رفت که باشد کجا برم بی او؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
azam shin
واحد اندازه گیرى فاصله "متر" نیست بلکه "اشتیاق" است ،مشتاق که باشى حتى یک قدم هم فاصله اى دور است
azam shin
می خواهم خسته دلم را به باد بسپارم خود سوی تاریکی شب روم آسوده و بی خیال دور از هیاهوی دل در آغوش آسمانم شبی بخوابم خسته تن سردم را در بر شب گرما ببخشم بیهوده سخن می گویم با خویشتن خسته تن من یخ ، زده است و در بطن آن قلبم از تپیدن ایستاده است ....... می خواهم خسته جانم را درمان کنم
azam shin
خدایا ! من که هستم ، چیزی بگویم که تو خود همه چیز را می دانی . چگونه همیشه به یادت باشم وقتی که فقط در رنجها صدایت می کنم ؟ و چگونه صدایت کنم در حالی که می دانم فاصله ، توَهُمی بیش نیست . خدایا ! همواره با من بمان و تنهایم مگذار . بگذار نخی به انگشتانم ببندم تا هرگز فراموشت نکنم که تجربهً آرامش تنها با تو میسر است ...
azam shin
من تنها هستم .. !! تقصیر کیست نمی دانم .. ؟؟ شاید بی اندازه جای در قلبم باز کردی که .. همه را از آن راندم ..
azam shin
یک نفر هست که از پنجرهها نرم و آهسته مرا میخواند گرمی لهجه بارانی او تا ابد توی دلم میماندیک نفر هست که در پرده شب طرح لبخند سپیدش پیداست مثل لحظات خوش کودکیام پر ز عطر نفس شببوهاست یک نفر هست که چون چلچلهها روز و شب شیفته پرواز است توی چشمش چمنی از احساس توی دستش سبد آواز است یک نفر هست که یادش هر روز چون گلی توی دلم میروید آسمان، باد، کبوتر، باران قصهاش را به زمین میگوید یک نفر هست که از راه دراز باز پیوسته مرا میخواند
azam shin
میگفتن ؛ علف باید به دهن بزی شیرین بیاد ! یه عمری خودمونو كشتیم شیرین ترین علف دنیا بشیم... غافل از اینكه اصلا طرف بُـــز نبود ! گــــاو بود !!! به خوردن مقوا عادت کرده بود ...!!!
azam shin
زنه سکته ناقص میکنه شوهرش میگه: تو چرا هیچ کاری رو درست و کامل انجام نمیدی ؟؟؟
azam shin
پیرمرد به زنش گفت: بیا یادی از گذشته های دور کنیم من میرم تو کافی شاپ منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بگیم. پیرزن قبول کرد. فردا پیرمرد به کافی شاپ رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه ازش پرسید چرا گریه میکنی؟ . . . پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت: بابام نذاشت بیام !!!
azam shin
قطعا" روزی صدایم را خواهی شنید ... روزی که نه صدا اهمیت دارد نه روز ... (حسین پناهی)
azam shin
زندگی مثل بازی شطرنج میمونه !اگه بلد نباشی همه می خوان یادت بدن !وقتی هم که یاد گرفتی همه می خوان شکستت بدن...........!!!
azam shin
برای تو و خویش چشمانی آرزو میكنم كه چراغها و نشانهها را در ظلماتمان ببیند. گوشی كه صداها و شناسهها را در بیهوشیمان بشنود. برای تو و خویش، روحی كه این همه را در خود گیرد و بپذیرد. و زبانی كه در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون كشد و بگذارد از آن چیزها كه در بندمان كشیده است سخن بگوییم. مارگوت بیکل همکاری و برگردان: احمد شاملو
azam shin
شاید آن روز كه سهراب نوشت: تا شقایق هست زندگی باید كرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت... باید اینطور نوشت: هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل میخك و یاس زندگی اجباریست! زندگی در گرو خاطره هاست! خاطره در گرو فاصله هاست! فاصله تلخ ترین خاطره هاست!!
azam shin
غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید یا دل شیشه ایت از لب پنجره ی عشق زمین خورد و شکست ... با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن و بگو با دل خود که..... خدا هست... ! خدا هست ... ! غم و اندوه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختی ، بودن اندوه است . . .