zartosht
...دامنه کوه سهند ...هنوزم برف داره ...
zartosht
...میبینی چقدر به فکر معشوقشه ؟ ...
zartosht
...من که یکبار به وصل تو رسیدم همه عمر ؟ ... کی توانم که شوم از تو بیکبار جدا ؟ ...
zartosht
...cok ...cok zaman gecdi yerine kimseyi goyamadim ...
zartosht
...yok ...yok su omrumde bir seni sevdim sana yandim ....
zartosht
...با خودم عهد بستم که هرگز عشق را به تمنا و گدایی ننشینم ...
zartosht
...بارها و بارها در التماس از عشقت به تمنا نشستم ...آخرین جمله ات این بود ...( سکوت همیشه نشان از بی توجهی نیست ) ... راست میگفتی ...آخرش هم این سکوت کمرم را شکست ...
zartosht
...وچه ساده عشق پاک را چرکینش کردیم و نامردانه همدیگر را به تفسیر در غش از برائت برخاستیم ... من تعهدی ندارم ...تو که هنوز متعهدی چرا دم از راستی میزنی ؟
zartosht
...در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم ...
zartosht
...از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی ...بر دل بنشانی ...چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی ؟ ... وای از شب تارم ؟ ...
zartosht
...چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم ...
zartosht
...بارها گفته بودم : باش فردا که دلت با دگران است ....
جاتون خالی برف بازی هم کردیم ...
15 سال و 1 ماه و 18 روز و 11 ساعت و 48 دقيقه قبل