@شــِــیـــــدآ يكي من رو به تخت ببندد... مي خواهم زندگي را ترك كنم ... آشفته ام !!! خستگي از دنيا در چشمانم جار می زند، موج خاطراتم، از کوه های تنهاییم سرازیر شده و با عبور از پیچ و خم آرزو هايم به بن بست رسيده!! مي خواهم از تاریکی و تنهایی ام خانه ای بسازم ، خانه ای که هیچ نوری، حتی برای لحظه ای بر آن نتابیده باشد ... گاهي اوج مي گيرم تو آسمون دل تنگي ، تو بي كران هاي فراق اما هــــــوا ... هـــــوای بغــــ ـــ ــــ ــ ــــ ــــض هـای نشکستــــه است !!! مدتي است ؛ نگران ِ زميني هستم كه خودش را هم دور مي زند ... ..........
@aSaL درد مشترکی در رگ هایم جریان دارد ... درد تنهائی ،،، استخوان های من و خانه را می فشارد !!! مثل یه آدمی مي مونم که دلش با پرستوهای مهاجر کوچ کرده ... دلم " فریاد " می خواد !!! خيلي محرمانه ، روي همه چيز خط مي كشم،حتي رو برگ زندگي !!!