یاد گرفته ام روی کنایه هایت،لبخند بِکشم مثلِ پارچه ای سفید که کشیده میشود روی اجناسِ قیمتی! که اجناسِ قیمتی،قِدمت دارند...درست مثلِ کنایه هایت. یاد گرفته ام سکوتت را حل کنم میانِ فنجانِ بی تفاوتی یک نفس سَر بکشم و یادم برود قبلش بفرما بزنم! فریادت را اما،چَپ کنم روی میز،لَکش برای ابد بماند... یاد گرفته ام اخمهایت را پای خستگی بگذارم و وسط نکشم پای هیچ قصد و غرضی را... من...یاد گرفته ام... سلامِ بی جواب،آنقدر ها هم که فکر میکردم درد ندارد،میشود تحمل کرد،کنار آمد... و کنار آمدم... کنار کشیدم اصلا...
معذرت از این که خطاب گروهی فرستادم ...یادی کردم از تمام عزیزانی که از اول عضویتم تا به حال همراه همیشگیم بودند ....و خوشحالم دوستانی دارم همدرد و همدل وهمراه ...سپاسگذارم از تک تک عزیزانم ...
@aSaL سازهای ناکوک ...عارشه های شکسته .....پیانویی که دیگر دستی به ان نمیرود ....ودر گوشه ای خاک میخورد .....باز دنبال دستان هنرمند تو را می بوسند کوک کنی و بنوازی ..سی ...سل ...فا ...می ...ر ....تو بهترین اهنگ زندگیه خود را مینوازی پس بنواز تا اغازی دوباره کنم ....
مرسی که به یادم بودی..


13 سال و 2 ماه و 23 روز و 5 ساعت و 2 دقيقه قبلمرسی #عسل جان ...

13 سال و 2 ماه و 22 روز و 19 ساعت و 42 دقيقه قبلخواهش میکنم