milad
تنم با روحم غریبه...مث یه ژاکت میمونه، مث یه دستکش...که نمیذاره روحم خنکی یه نسیم یا آب روان رودخونه رو حس کنه
milad
خستهام...از قانون...از عُرف...از شَرع...از کسی که اینا رو درست نفهمید...از آدمایی که وسعت دیدشون تا نوک دماغشونه
milad
من اسم این موجودو چی بزارم؟
milad
میدونی چرا همیشه از چاقو استفاده میکنم؟...تفنگها خیلی سریعاند...با تفنگ نمیتونی تمام اون حسشو درک کنی...توی لحظات آخره که... مردم نشون میدن واقعا کی هستن...جوکر ــ شوالیه تاریکی ــ محصول 2008
milad
به عشق در نگاه اول معتقدم، همان اول زندگی تا چشمها را باز کردم عاشق مادرم شدم...