گویان
اگر چه بنظر می آید تنهایم ولی نیستم. من هنوز با خیال تو در گذشته می زیستم.فراوان یاد تو فراوان حال تو از بقیه جویا ام.کجایی و مرا یاد می کنی.؟سلام.
گویان
چیزی رو که گفتنی است را باید گفت.خداییش الان چیزی واسه گفتن ندارم.
گویان
نمی دانم چرا سلام هایم به تلخی خداحافظی است؟به هر حال سلام.
گویان
باران خاطره ای که ریختم بر نهال نهیف جانم به من جانی داد که دیگر تمام شده.حالا هم خاطره هایم زیر خاک دفن اند و هم خودم تا چند وقت دیگر زیر خاک می روم بدون اینکه کسی از من خاطره ای داشته باشد.
گویان
من که دارم میمیرم.حداقل این سلام آخر مارو جواب بدین.سلام.
گویان
عمم داشت تعریف می کرد من تو مهد بایکی دوست بودم که اسمش شبنم بود و من هروز می گفتم امروز با شننم بازی کردم.کاشی که یکم از توانایی های اون موقع رو نگه می داشتم.نه؟