دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گویان

دوساعتی را که گذراندم به پنجرام نگاه می کنم که نور خورشید به آرامی از زیر ابرهای سفیدمی خزد و همانن... درباره »
گویان
مرد - مجرد
امتیاز: 571

دنبال‌شدگان

(258 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(148 کاربر)

گروه‌ها

(11 گروه)

بازدید

گویان
گویان

همیشه از خودم می پرسم (میشه فردا صبح دیگه از خوب بلند نشم؟)یا این که(میشه فردا این درد تموم بشه؟)دیگه تا کی باید صبر کنم؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
گویان
گویان

از این که بغیه برام به دروغ تو تولدم می گن صد سال به این سال ها و همیشه زنده باشی متنفرم.چرا باید با درد زندگی گنم؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
گویان
گویان

زندگی به من یاد داد که یکی که داره می ره بهش نگم به امید دیدار. یاد داد که بهش بگم برام دعا کنه زودتر بمیرم.

این ارسال را بازنشر کرده است.
گویان
گویان

شری خواهم ساخت نه برای زندگی........برای پرواز.و همسفرانی آبی شفاف تر از دیده ی صبح و هنوز هم باقیست خاطرات شبانه ذوق.

این ارسال را بازنشر کرده است.
گویان
گویان

اگر چه بنظر می آید تنهایم ولی نیستم. من هنوز با خیال تو در گذشته می زیستم.فراوان یاد تو فراوان حال تو از بقیه جویا ام.کجایی و مرا یاد می کنی.؟سلام.

گویان
گویان

@samsha(افتخار دنبالر) می دونی داداش حقیقت همون قدری رواج پیدا می کنه که خودمون رایجش کنیم.

گویان
گویان

چیزی رو که گفتنی است را باید گفت.خداییش الان چیزی واسه گفتن ندارم.

گویان
گویان

خیلی جالبه.نه واقعا جالبه ها.حتی خودم هم باورم نمی شه.می دونید چی شده.نمی دونید که.من رفتم اوردو راهیان نور و بر گشتم ولی هنوز زندم

گویان
گویان

سلام دوستان

گویان
گویان

نمی دانم چرا سلام هایم به تلخی خداحافظی است؟به هر حال سلام.

گویان
گویان

باران خاطره ای که ریختم بر نهال نهیف جانم به من جانی داد که دیگر تمام شده.حالا هم خاطره هایم زیر خاک دفن اند و هم خودم تا چند وقت دیگر زیر خاک می روم بدون اینکه کسی از من خاطره ای داشته باشد.

گویان
گویان

من که دارم میمیرم.حداقل این سلام آخر مارو جواب بدین.سلام.

گویان
گویان

@samsha(افتخار دنبالر) می دونی داداش اینجا هرکی به تو و دوستای دیگم تیکه بندازه و اذیتشون کنه پیگرد (گویانی)خواهد داشت.قابل توجه دوستان محترم و تیکه اندازان عزیز.

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
گویان
گویان

عمم داشت تعریف می کرد من تو مهد بایکی دوست بودم که اسمش شبنم بود و من هروز می گفتم امروز با شننم بازی کردم.کاشی که یکم از توانایی های اون موقع رو نگه می داشتم.نه؟