چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی! چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه!با تو خوش بودم ! چه كودكانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردی ! چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد! چه بیرحمانه! من سوختم
چه لحظه دردآوریه، اون لحظه که میپرسه: خوبی؟ بغض تو گلوت میپیچه ... 5 خط تایپمیكنی، ولی به جای enter ... همه رو پاک میكنی و مینویسی: ... خوبم مرسی تو خوبی؟
دلخوش از آنیم که حج میرویم غاقل از آنیم که کج میرویم کعبه به دیدار خدا میرویم او که همین جاست کجا می رویم حج به خدا جز به دله پاک نیست شستن دل از دل غمناک نیست دین که به تسبیح و سر و ریش نیست هرکه علی گفت که درویش نیست صبح به صبح در پی مکرو فریب شب همه شب ناله وامن یجیب امیدوارم که ما اینگونه نباشیم
روزی یکی از مریدان خدمت شیخ رسید . شیخ در او نظر کرد و گفت : ای مرید ! دانی آن چیست که دراز است و از مردان آویزان است و حرف نخستش "ک" باشد ؟ مرید درنگی کرد و سر در جیب خجالت فرو برد ! شیخ خنده سر داد و فرمود : ای احمق منحرف ! آن " کراوات " است . یاران از این بذله ی شیخ خندان شدندی . خشتک به کف و کراوات به دندان، خود را به در و دیوار کوفتندی تا جان دادندی !!!