علي علي
گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم... من می گریستم به اینکه حتی او هم محبت مرا از سادگی ام می پندارد...
علي علي
دلتنگم، مثل مادر بي سوادي که دلش هواي بچه اش را کرده ولي بلد نيست شماره اش را بگيره.
علي علي
دست های کوچکش به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی می رسد التماس می کند : آقا... آقا " دعا " می خری؟ و حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را می گرداند و برای فرج آقا " دعا " می کند....
علي علي
دستهارا باز در شبـــهای ســـرد ...............هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد
علي علي
همسایه ام از گرسنگی مرد،بستگانش در عزایش گوسفند ها سر بریدند
علي علي
اين روزها بجاي شرافت بيشتر " شر" و "آفت " ميبينيم
علي علي
سلام......تــو! همان "شقایقِ" معروف شعرِ خوب سهرابی! تا تــــو هستی، زندگی باید کرد
علي علي
آخرین نگاهت را پلک نمیزنم. . . مبادا تصویرت در چشمم آواره شود
علي علي
وقتي يه آدم رو دنياي خودت ميکني ، کوچکترين اشتباه اون آدم تمام دنياي تو رو داغون ميکنه !
علي علي
سلام................. آمديم، نبوديد، رفتيم..... خدا نگهدار
علي علي
کاش به جای حجاب حیا اجباری بود شرف اجباری بود راستی و درستی اجباری بود کاش داشتن معرفت و وجدان اجباری بود
علي علي
تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم باز نه زخمهای من خوب میشود نه زخمهای تو ... ! ! !