asiye
هرچه می دوم ، با گمان رد گام های تو گم نمیشوم ، راستی در میان این همه اگر ، تو چقدر بایدی
asiye
با کسی که دوستش داری فیلم نبین آهنگ گوش نده به پیاده روی نرو خاطره نساز وقت نبودنش می فهمی که چی میگم
asiye
چمدان خالیم را می بندم میخواهم بروم … به هیچ کجا ای کاش زودتر برسم ….!
asiye
سهـمــــ من از شـــب ، شــــاید هــ ــــمـــان ستـــاره ای بــاشد که همیشه پنهان استـــــ هــمــیــشـ ــه هــمــیــشـه هــمــیـــشـ ـــــه و یــــا به قـــول قـــاصدکـــــ هـــــا ستـــ ـــاره من هــمـــان اســـت که پـــیـــدا نــیـــستــــ.
asiye
وقتی ، فقط به خاطر پری قصّه ، بخوای قهرمان داستان بشی ؛ آخرش چیزی نخواهی شد ، جز همون کلاغی که به خونش نرسید ... !!!
asiye
چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم تمبر و پاکت هم هست و یک عالمه حرف کاش کسی جایی منتظرم بود...
asiye
ای نخل ملاحت سخنان تلخ و نگاه تند دلم را گرفت...چه میوه ی تلخی داری
asiye
دور دلم نقطه چین میگذارم… شاید به درد کودکی بخورد که با مدادی به هم برساندشان، و به گوش تو برساند که تو را از دلم پاک نکرده ام…!
asiye
هرچه فریاد کشیدیم بجایی نرسید بگذار سکوتمان شاید بجایی برسد؛ هرچه روی پنجهء پایمان ایستادیم و سرک کشیدیم، ندیدنمان بگذار همان میان جمعیت گم باشیم تا ابد
asiye
من اگر پیامبر میشدم ، معجزهام خنداندن کودکان ِ خیابانی بود...