asiye
پاییز فصل عشقم من بود اما نام جدایی برآن نهادند نمیدانم به خاطر پاییز بود که عشق من نافرجام بود یا بازهم پاییز بهانه ای است برای دلگرمیم
asiye
هميشه يه خاطراتی هست که وقتی بهشون فکر ميکنی با صدای بلند به خودت ميگی من چه قدر خر بودم
asiye
ز من فاصله بگير ! هر بار که به من نزديک می شوی ، باور می کنم هنوز می شود زندگی را دوست داشت ! از من فاصله بگير ! خسته ام از اميد های کوتاه .......!!
asiye
زخمی بر پهلویم است ، روزگار نمک میپاشد و من پیچ و تاب میخورم و همه گمان میکنند که میرقصم
asiye
سلاااااااااااااااااااااام
asiye
مدت هاست تنها چیزی که مرا یاد ِ تو می اندازد طعنه های دیگران است ! شاید اگر این " دیگران " نبودند ، تو زودتر از اینها برای من ، مـُرده بودی...
asiye
پائیز را دوست دارم به خاطر عدم اعتنایش به بهار و زندگی را تقدس میکنم زیرا روزی هزار بار نفرینش میکنند اما هرگز نمیمیرد
asiye
مگر تو از موسی پیامبرتری،که به جای اشاره ... نگاهم کردی ... به جای دریا ... دل من شکافته شد
asiye
من و تــــــــو براي رسيدن به هم هيچ چيز كم نداريم به غير از يك معجزه ...!!
asiye
تا حالا دقت کردین مادر، شنگول و منگول وحبه انگور ،شوهر نداشت ولی سه تا بچه داشت!!!؟؟؟
asiye
چه دنیای مسخره ای شده است این دنیا همش باید احتیاط کنی که کلمه ای از زبانت در نرود که شاید فلان کس در فلان زمان در فلان جای دنیا بهش بر بخورد و یا اینکه فلان نفر نسبت به این حرفت فلان برداشت را کند و این برداشت فلان پیامد را برایت داشته باشد عجب دنیای مسخره ایست که همه چی به فلان بستگی دارد و بس...
asiye
آنجا کسی نبود! غیر از من و خیال و تنهایی!