asiye
چگونه دست دلم را بگیرم ودر كنار دلتنگیهایم قدم بزنم در این خیابان كه پر از چراغ و چشمك ماشینهاست ...نه آقایان: مسیر من با شما یكی نیست از سرعت خود نكاهید من آداب دلبری را نمی دانم
asiye
هرچه فریاد کشیدیم بجایی نرسید بگذار سکوتمان شاید بجایی برسد؛ هرچه روی پنجهء پایمان ایستادیم و سرک کشیدیم، ندیدنمان بگذار همان میان جمعیت گم باشیم تا ابد
asiye
هميشه يه خاطراتی هست که وقتی بهشون فکر ميکنی با صدای بلند به خودت ميگی من چه قدر خر بودم
asiye
هر چه دادم به او حلالش باد به جز ان دل که مفت بخشیدم
asiye
ز من فاصله بگير ! هر بار که به من نزديک می شوی ، باور می کنم هنوز می شود زندگی را دوست داشت ! از من فاصله بگير ! خسته ام از اميد های کوتاه .......!!
asiye
زخمی بر پهلویم است ، روزگار نمک میپاشد و من پیچ و تاب میخورم و همه گمان میکنند که میرقصم
asiye
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ببین مرگ مرا در من که مرگ من تماشایی است مرا در اوج می خواستی تماشا کن ...... تماشا کن
asiye
مدت هاست تنها چیزی که مرا یاد ِ تو می اندازد طعنه های دیگران است ! شاید اگر این " دیگران " نبودند ، تو زودتر از اینها برای من ، مـُرده بودی...
asiye
پائیز را دوست دارم به خاطر عدم اعتنایش به بهار و زندگی را تقدس میکنم زیرا روزی هزار بار نفرینش میکنند اما هرگز نمیمیرد
asiye
سهـمــــ من از شـــب ، شــــاید هــ ــــمـــان ستـــاره ای بــاشد که همیشه پنهان استـــــ هــمــیــشـ ــه هــمــیــشـه هــمــیـــشـ ـــــه و یــــا به قـــول قـــاصدکـــــ هـــــا ستـــ ـــاره من هــمـــان اســـت که پـــیـــدا نــیـــستــــ.
asiye
من، عاشقانه دوستتــــــــــــ دارم و تـــــــــو عاقلانه طردم می کنی! غرور تـــــــــــو، حتی از حماقتـــــــــــــ من هم احمقانه تر استــــــــــ . . . !
بچه های شیراز
مازیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه میپنداشتیم (واقعا گل گفتی حافظ روحت شاد)