مادربزرگم دو سال پیش میخواست ختم انعام بگیره و تمام خانمای فامیلو و یک خانم جلسه ای حرفه ای هم دعوت کرده بود. از صبح همه داشتیم کمکشون میکردیم که یهو ، یک ساعت مونده به مراسم برق رفت . مادر بزرگم به پدرم گفت سریع زنگ بزن اداره برق بگو برقمون رفته. بابای ما هم زنگ زدو گفت برق ما رفته.. یهو مادر بزرگم از اونور گفت ، بگو ...خانم آوردیم ، کلی پول دادیم ، حالا برق رفته شما خسارت مارو ...میدی... بابای ما هم هول شد و با عصبانیت به مامور برق گفتم : کلی پول دادم خانم آوردم ، حالا که برق نیست چه خاکی تو سرم بکنم..شما خسارت میدی؟... مامور برق اونور تلفن داشت زمینو گاز میزدو میگفت دوست عزیز 2 تا شمع روشن کن شاعرانه تره......من اینور از خنده خودمو به درو دیوار میکوبیدم... بابامم که تازه فهمیده بود چه سوتی داده سریع گوشی رو قطع کرد.... و از همه جالب تر مادر بزرگم بود که میگفت چرا الکی دارین میخندین
اه ! چی می شد واقعا چی می شد ؟ یه روز فقط یه روز ماما نا غرغر نمی کردن ؟ حتما آسمون به ز مین می اومو د کاش آسمون به زمین می اومد اما ماما نا غر نمى زد!
با تشکر از دوستی که اومد هم لغو دنبال زد هم لغو لایک .. آخه چیــــرا ؟؟!! مگه چه هیزم ِ تری بهت فروخته بودم خب لااقل میگفتی کی هستی تا منم میومدم لغوت میکردم اینجوری که خیلی نامردی ِ الان که دیگه دنبالم نمیکنی پستمو نمیبینی ولی خدااااا ازت نگذره [ آیکون مشت کوبوندن به سینه و نفرین کردن از ته ِ ته ِ ته ِ دل ]
يكي زنگ زده بود..منم اصلا حوصلشو نداشتم ..::شروع كردم نصفه نصفه حرف زدن..يعني مثلا آنتن ندارم قطع و وصل ميشه و از اين حرفا...!!!ميگه صدات قطع و وصل ميشه ولي صداي ضبط ماشينت واضح مياد.....!!!!!!اصن يه وضيي بود/..../
ولی



12 سال و 10 ماه و 19 روز و 11 ساعت و 33 دقيقه قبلهر کی منو میبینه میخنده!
هیچ کار خنده داری هم انجام نمیدما !
ولی میخندن !
حتی وقتی که میخام با کسی حرف بزنم !