محراب احمدي
خوابيده بودم.....خوابي خوش....چقدر بعد از اين همه خستگي لذت داشت....نمي دانم خواب بود يا بيداري... صدايي مهيب را شنيدم....چيزي نفهميدم...بيدار شده بودم...ته دره بودم...مسافرهايم مرا كتك زدند كه چرا خوابيدم و همه شان را به كشتن دادم....راننده اتوبوس
محراب احمدي
وقتی که آش از آسمان می بارد گدا قاشق ندارد.......
محراب احمدي
بهار را احساس مي كنم درختان بيدار شده اند و دارند برگ و گل مي دهند....دشت ها دوباره گل ها را دعوت كرده اند به مهماني و گل ها براي دشت زيبايي را هديه آورده اند ولي حيف من حساسيت دارم تمام بدنم مي خاره.....
محراب احمدي
آخرين پستم را به آخرينت ربط مي دهم اي خدا......مي دانم كه آخر زمانهاست، زمانهايي كه تو آفريدي....مي دانم سخت ترين لحظات زندگي را در اين زمانها قرار دادي....اما من مي كوشم كه آخرين برگزيده ات را تنها نگذارم....زيرا باور دارم كه وعده ات حق است.....خدايا دوستان آنلاين و آفلاينم را در زندگي سعادتمند و موفق بگردان...آمين...تا فرصتي ديگر....شبِ همتون خوش...
محراب احمدي
نه از اسلام بيزارم نه از كشورم نه انتظار بي مورد دارم از هيچ كسي....ولي ديگر خسته شدم آنقدر تلوزيون كشورم از بالا رفتن نرخ بنزين و بيكاري در كشور هاي ديگر گفت....نمي گويم كه مشكلات خودمان را داد بزنيم براي ديگران ولي راهي براي مقابله با جنگ نرم دشمن ندارم ديگه چرا از مشكلاتشان مي گين..مشكلات همه جا هست......اي بابا خسته شدم....
محراب احمدي
نمي دانم دليلش چي مي تواند باشد اما همه ساله مسافر هاي بالاشهري تهران و مايه دارها و امثال اينها وقتي به شهر من مي آيند فرهنگي را به شهر من القا مي كنند كه دوستان همشهري من توان و ظرفيت اين نوع زندگي را ندارند و هميشه و همه حال تا سال جديد بعد روحيه شان خراب است و تا سال جديد با خودشان دعوا دارند.....!!!
محراب احمدي
آن هایی که در زبان بازی مهارت به خرج می دهند، اغلب نیت ناپاکی را در قلب خود می پرورانند
محراب احمدي
من برای دم جنباندن صادقانه سگان، ارزش بیشتری قایلم تا برای تظاهر به دوستی./ آرتور شوپنهاور
محراب احمدي
چنان باش که به هر کس بتوانی بگویی «مثل من رفتار کن»