دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

علیرضا

زندگی یک لحظه هست . و هر لحظه یک زندگیه جدیده . درباره »
علیرضا
مرد - مجرد
امتیاز: 9365

دنبال‌شدگان

(364 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(696 کاربر)

گروه‌ها

(73 گروه)

بازدید

علیرضا
علیرضا

هر چیزی به دلیلی اتفاق میافتد .

علیرضا
علیرضا

mac book pro جدید اپل رزولوشن 2880 در 1800 داره ! و 18 میلیمتر ضخامت !

علیرضا
علیرضا

ببخشید ! دارم شام میپزم ! و در این امر بزرگ سرم شلوغه !

علیرضا
علیرضا

اعتراف میکنم یه خر مگس اومده تو اتاقم هی دور من میپره ! خیلی ازش میترسم !

علیرضا
علیرضا

من میرم تو خودم! لطفا در نزنید ! دارم فکر میکنم !

این ارسال را بازنشر کرده است.
علیرضا
علیرضا

در انتهای زمین ! به هر طرف که نگاه کنی ! خودت را میبینی ! پس تو تصمیم گیرنده هستی !چون جهان گرد است ! و یک خط ساف آخرش یا اولش به تو میرسد !

علیرضا
علیرضا

چون عاقبت کار جهان نیستی هست ! انگار که نیستی , چو هستی خوش باش !

علیرضا
علیرضا

دیگه دنبالر حال و هوای سابق رو نداره !

....
....

سلام از دستی دیگر / داستان نویسی و نزدیک شدن به روح روایت کردن / اگر به یاد داشته باشید، در میانه آمد که قصه گویی به قدر بازگشت به عصر شکار و کنار آتش نشستن باز می گردد ولی داستان نویسی به شکل امروزی سن کمی دارد / با هم از عناصر داستان شروع می کنیم / چرا برای مینیمال نویسی از داستان نویسی شروع می کنیم / مفروض بدانید: رمان و داستان بلند، برشی ست از زندگی انسان ها و تفکرات شان و افسانه های شان، داستان کوتاه برشی نرم تر و ریزانه تر، داستانک با تمرکز بیشتر و ظریفانه تر / و مینیمال شبیه کلید های کیبورد که فقط اشاره ای ست به آن چه نزدیک و دور است / یک نوشته ی کوتاه اگر چه کوچک است ولی، تمام قواعد یک داستان بلند را با خود دارد با نامرئی شدن های دقیق و بررسی شده / همین است که از عناصر داستانی شروع می کنیم و اول از همه "پی رنگ" / با هم در مورد پی رنگ حرف بزنیم / هر کس هر چه می داند را به اشتراک بگذار و با هم در موردش همصحبت شویم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علیرضا
علیرضا

گاهی اوقات احساس میکنم که موسم هم داره بهم میخنده !

علیرضا
علیرضا

دل دنبالریا گرفته !

علیرضا
علیرضا

از وقتی که من شدم موش آزمایشگاهی و تو صاحب من ! فهمیدم که از دید تو یه حیوون بیشتر نبودم !

علیرضا
علیرضا

شبتون خوش ! خدانگهدار !

علیرضا
علیرضا

یه روز یک گربه و یک اسب و یک میمون با هم تو خیابون راه میرفتن ! میمونه به اسبه میگه اَاَ ای ای ! اسبه میگه اییییییییییی ! گربه هه میگه میو میو ! در کل هیچ کدومشون نتونستن با هم حرف بزنن ! شما چیکار داری !