یه قوطی نوشابه از این فلزیا جلوم بود خورده بودمشا فکر کردم تموم شده آخرشه اومدم یهو همشو بخورم یکم که گذشت دیدم لپم که پر شده هیچی داره از چشام میزنه بیرون خوشبختانه سریع رسیدگی شد .
مامان بابام رفتن تهران بعد امروز مجبور شدم ظرف بشورم یه عالمه قاشق چنگال و ظرف و قالبمه جمع کردم رفتم شستم گفتم بزار یه نگاه دیگه کنم بعد دیدم رو اوپن آشپزخونه 3 تا بشقاب با یه لیوانه اونارو هم شستم بعد رفتم تلوزیون ببینم دیدم 2 تا بشقاب هنوز مونده بعدش اونارو هم شستم شرو کردم دستامو بشورم بعد سینک رو شستم اومدم برم دیدم بقل ماکروفر یه مایتابه با یه لیوان و یدونه قاشق چنگاله ینی من اینجوری شدم . چقد ظرف شستن سخته . بیچاره خانوما .
یه نوشابه از اینایی که تو قوطی هست ( مث بی سواد ها ) رو میز بود تکونش دادم فکر کردم یکمی داره اومدم همشو یهو بخورم دیدم داره از چشام میزنه بیرون خوشبختانه سریع ریسدگی شد .
پشت هر کوه بلند،سبزه زاریست پر از یاد خدا وندر آن باغ کسی میخواند، که خدا هست ، دگر غصه چرا؟ آروز دارم : خورشید رهایت نکند غم صدایت نکند ظلمت شام سیاهت نکند و تو را از دل آنکس که دلت در تن اوست حضرت دوست جدایت نکند. تولدت مبارک @علیرضا
من از پست ازی استفاده نمود میگم داش علیرضا تولدت هوارتا مبارک
انصافا علیرضا یکی از بچه نیک روزگاره اگه همشهری بودیم یه رفاقت تمام و عیار میتونستیم داشته باشیم