من درحال ابنبات چوبی خوردن و ملچ ملوچ کردن و حرفیدن با داداشم . . . میخوری؟ داداشم: نه . . . خطاب به مامانم: میخوری؟ مامانم: نه . . . بعد اینکه ادامسشم خوردم و میخواستم ادامسو بندازم . . . خطاب به داداشم . . . میخوری؟ داداشم: نه . . . من: نخور . . . داداشم
کامپیوتر داداشم استند بای بود اصن دلو زدم به دریا با فلش رفتم افتادم به جون سیستمش خدا شاهده که نصف بیشتر اطلاعاتشو هیدن کرده نامــــــــــــــــــــــــرد
از خــدا پنهــون نــيست... از تــو هــم پنــهون نيــست... مــيدونم که مــيدوني .. دور و بــرم پـُـره از اين و اون... اما هيــچکس بــرام "تو " نمــيشه... اينــو مي فــهمي؟؟؟ ميــتوني درک کــني که هــمه ميــخوان جــاي تــو رو بــگيرن؟؟؟ امــا مــن دلــم فــقط "تــــــــو " رو ميــخــواد لـعـنــتي
جدی؟
وجدان علیرضا تو خیلی بی کاری !!!
میدونی چرا؟؟؟
علیرضا نمیخواد زحمتای مامان باباشو توی فقط درس خوندنش و باعث افتخار شدنش جبران کنه
توی خاک برسری هم با هر حرفی که میزنه میگه وقت استراحته خر و خاموش میشی