علیرضا
رفتم عطر بخرم . بعد چند مدل آورد که روی دستم تست کنه اول از مچم شروع کرد به عطر زدن تا اومدم چندتا امتحان کنم دیدم دست راستم دیگه جا نداره رفته دست چپم دارم عطر تست میکنم . بعد الانم که میام تایپ کنم از هر قسمت دستم یه بویی بلند میشه .
فرشاد
سریالای درست حسابیم داره تموم میشه ، وفتشه بگردم دنبال چنتا سریال جدید
علیرضا
یه یادگار از عشق رو تن درخت پیر..یه قصه ی کوتاه ای وای از این تقدیر..
علیرضا
تنها چیزی که توش استاد هستم حرص خوردنه . یه روز کامل میتونم حرص بخورم .
علیرضا
خانوم یا آقایی که میری نذری میخوری توی خیابون تا متبرک بشی..اگه آشغالاشو توی خیابون نریزی تبرکش بیشتر هم میشه . آدم یه چیزاییی میبینه که اعصابش خورد میشه .
nimino
چطوریه که من به این چیزا اعتقاد ندارم ؟؟