علیرضا
زنگ زدم به دوستم گفتم بنزین داری ؟ گفت نه چرا ؟ گفتم بنزین تموم کردم ماشین روشن نمیشه . این وقت شب اصرار کرد رفت پمپ بنزین برام بنزین گرفت . دوستای قدیمی . معرفتش اندازه نداره .
علیرضا
میدونین چیه ؟ زندگی ای که داریم نه شبیه به دنیای واقعی هست نه شبیه به آرمان گرایی که توی فکرمون داریم . نه اون چیزی هست که باید باشه نه اون چیزی هست که میخوایم باشه..برای همین مجبوریم که به روزی چند ساعت نقش بازی کردن افاقه کنیم..چون دوست نداریم کسی چهره واقعیمونو ببینه چون حتی شبیه به اون چیزی نیست که خودمون میخوایم چه برسه به چیزی که بقیه از ما انتظار دارن..و همه مشکل ها از همینجا شروع میشه . نه میتونیم خودمون باشیم و نه میتونیم چیزی باشیم که بقیه میخوان . یه فیلم نامه مینویسیم و بازیش میکنیم .بازیگری شده زندگیمون .
علیرضا
رفتیم کلاه قرمزی و بچه ننه رو دیدیم با دوستام . خیلی وقت بود سینما انقد شلوغ نبود . یا خوابم میاد یا کلاه قرمزی .