علیرضا
به جستجوی تو..در معبر بادها می گریم..در چهار راه فصول..در چار چوب شکسته پنجره ئی..که..آسمان ابر آلوده را..قابی کهنه میگیرد .
علیرضا
وز هراسی کور..پنهان میشود..در بستر شب..باد..و ز نشاطی..مست..رعد..از خنده میترکد..و ز نهیبی سخت..ابر خسته..می گرید.
علیرضا
رعد می ترکد به خنده از پس نجوای آرامی که دارد با شب چرکین..و پس نجوای آرامش..سرد خندی غمزده, دزدانه از او بر لب شب می گریزد..می زند شب با غمش لبخند...مرغ باران می دهد آواز : ای شبگرد ! از چنین بی نقشه رفتن تن نفرسودت ؟
علیرضا
بارون میاد . 2 ساعت زیر بارون راه رفتم .
علیرضا
یادمه چند وقت پیش یکی از شبکه های خارجی یه سریالی پخش میکرد که خانوم هارو جوری نشون داده بود که یا کارشون اینه که از صبح تا ظهر برای شوهرشون غذا درست کنن وقتی هم که بیکار میشدن میرفتن یه قول دوقول بازی میکردن . بنظرم توهین بزرگی بود . خیلی .
علیرضا
تا صبح میخوام نگات کنم . پشت ابرها قایم نشی . ماه طلوع کرده .
علیرضا
داشتم با خودم فکر میکردم آدم چه چهره بدی میتونه داشته باشه . یه چیز بزرگ که از وسط صورتش زده بیرون با دوتا غضروف که از بقل مایل به عقب سرش زدن بیرون . پایین صورتش هم که یه حفره بزرگه .