تاریک ترین ساعت شب , نزدیکترین زمان به طلوع خورشید است ! وقتی ایرانسل فیلسوف میشود ! جملش قشنگه ها ! ولی تعجبم از اینه که چجوری حاضر شده مجانی اینو برام بفرسته !
اعتراف میکنم وقتی یه شکلکو انتخاب میکنم دیگه اصلا حال عوض کردنشو ندارم ! مثلا یکی میگه امروز حالم خیلی بده ! من : ! یکی میگه من دارم غذا میخورم ! من : ! کلا همینجوریم !
امروز برای اولین بار بدون اجبار و زور خودم تعدادی از لباسهامو انداختم دور ! یعنی بابام فکر میکرد توهم زده ! چون اصولا چیزی رو دور نمیندازم ! از شکلی به شکل دیگه تغییرش میدم ! مثلا تیشرت میشه دستمال !
خورشیدی در هر مشت , بام نگاه بالا بود . میپوئید . گل وا بود , بوئیدن بی ما بود . زیبا بود . تنهایی تنها بود . ناپیدا , پیدا بود . او آنجا , آنجا بود . سهراب سپهری .
قلبم درد میکرد رفتم دکتر ! بعد نوار قلب نوشت ! بعد نوار قلب گرفتم ! رفتم پیش دکتر ! دکتر گفت سالمی ! بعد گفت از معدته ! بعد یه لحظه به خودم شک کردم ! ینی بعد از این بجای این که بگم دلم برات تنگه باید بگم معدم برات تنگه ! یا مثلا معدم برات تنگ شده !
انقد به این صفحه دنبالر و سایت نگاه کردم که دیگه وقتی شبا میرم بخوابم خود بخود صفحه تو مغذم رفرش میشه پستای جدیدو میبینم ! حتی تلنگر که میزنن میلرزم تو خواب !