Alireza
توسط موبایل
وقتی همه روزای زندگی تکراریه؛پس چه بهترزودتموم شه بره دیگه
Alireza
توسط موبایل
زلفهایم راجارویشم کردم جاروبرقی اومدترکم کرد
Alireza
توسط موبایل
یه دخترکوری تواین دنیای نامردزندگی میکرد؛این دختره یه دوست پسری داشت که عاشق اوبود؛دختره همیشه میگفت:اگه من چشماموداشتم وبینابودم همیشه بااون میموندم؛یه روزیکی پیداشدکه به اون دخترچشماشوبده؛وقتی که دختره بیناشددیدکه دوست پسرش کوره؛بهش گفت من دیگه تورونمیخوام برو؛پسره باناراحتی رفت ویه لبخندتلخی بهش زدوگفت:مراقب چشمای من باش
Alireza
توسط موبایل
غروب شدخورشیدرفت؛آفتابگردان به دنبال خورشیدمیگشت؛ناگهان ستاره چشمک زد؛آفتابگردان سرش راپایین انداخت؛گل هاهرگزخیانت نمیکنند
Alireza
توسط موبایل
زندگی دوچیزبه من آموخت آرزوی مرگ ومرگ آرزو
Alireza
توسط موبایل
کاش اون لحظه که یکی ازت میپرسه حالت چطوره؟وتوجواب میدی خوبم یکی باشه که محکم بغلت کنه وآروم توگوشت بگه:میدونم خوب نیستی
Alireza
توسط موبایل
مرایک شب تحمل کن که تاباورکنی ای دوست چگونه باجنون خودمدارامیکنم هرشب
Alireza
توسط موبایل
بچه هاشوخی شوخی به گنجشک هاسنگ میزنندوگنجشک هاجدی جدی میمیرند؛آدمهاشوخی شوخی زخم میزنندوقلبهاجدی جدی میشکنند؛آدمهاشوخی شوخی لبخندمیزنندودلهاجدی جدی عاشق میزنند
Alireza
توسط موبایل
خداوندبه تودوتاپادادتاباآنهاراه بروی دوتادست دادتانگه داری؛دوگوش برای شنیدن ودوچشم برای دیدن دادولی چرافقط یک قلب داد؟چون قلب دوم تورابه کسی دادتاتوآن راپیداکنی؛
Alireza
توسط موبایل
سلام؛من دنبال یه دخترخشگل ودوست داشتنی مثل خودم میگردم نبودکسی؟
Alireza
توسط موبایل
سلام؛من دنبال یه دخترخشگل ودوست داشتنی مثل خودم میگردم نبودکسی؟