حالا اگه بخوام نظر خودم رو در مورد کتاب بگم . باید بگم کتاب خوبی بود هر چند به نظر من شروع کسل کننده ای داشت ولی بعد داستان اوج گرفت و قشنگ و جذاب شد.
داستان با یه طرح خیلی خاص و رازگونه جلو میرفت که این حالت رو خیلی دوست داشتم و اینکه به نظر من اوج داستان دقیقا آخر داستان بود!!! آخه به نظرم آخر داستان فوق العاده تموم شد!
جملات طلایی کتاب ( این جملات از وبلاگ دوستم [لینک] )
-اعتقادات پیشین گرچه به لحاظ محتوا دیگر وجود ندارند اما به لحاظ شکل همچنان به حیات خود ادامه می دهند.به عبارت دیگر من از سگ تا وقتی اکراه داشتم که شبیه سگ بود.همچنان که پیش از این همین اکراه را نسبت به بزها داشتم که در واقع بره هایی بودند با ظاهر سگ.پس حالا که می توانستم سگ هایی که موهای فرفری داشتند بره ببینم چرا نتوانم سگ هایی را که موهای صافی داشتند بز ببینم؟
-من و او آنقدر تفاوت داشتیم که شبیه هم شده بودیم مثل شب که در غایت شب بودنش به روز بدل می شود
- برای درک حقیقت من به خیال خودم بیشتر اعتماد می کنم تا به آنچه در واقع رخ می دهد
-تاریخچه اختراع زن مدرن ایرانی بی شباهت به تاریخچه اختراع اتومبیل نیست با این تفاوت که اتومبیل کالسکه ای بود که اول محتوایش عوض شده بود(یعنی اسب ها را برداشته و به جای آن موتور گذاشته بودند) و بعد کم کم شکلش متناسب با این محتوا شده بود و زن مدرن ایرانی اول شکلش عوض شده بود و بعد که به دنبال محتوای مناسبی افتاده بودند کار بیخ پیدا کرده بود
- منظره ویرانی آدمها غم انگیز ترین منظره دنیاست
- من نگران قضاوت دیگران بودم و او خودش را از بند قضاوت آزاد کرده بود من با تصویری زندگی می کردم که می خواستم دیگران از من ببینند و او بی تصویر زندگی می کرد
- می گویند فراموشی دفاع طبیعی بدن است در برابر رنج.می گویند دردی که نوزاد هنگام عبور از آن دریچه تنگ متحمل می شود چنان شدید است که کودک ترجیح می دهد رنج زاده شدن را از یاد ببرد
-هیچ شکنجه ای برای یک لحظه تحمل نا پذیر نیست اگر فقط اقتدار لحظه می بود و بس ، اگر "همین حالا" بود ، اگر فقط "همین حالا" چه رازها که در دل خاک مدفون نمی شد.اگر فقط همین حالا بود ، نه بعد ، هیچ کس جلاد دیگری نبود