امیر
بابا لنگ دراز عزیزم تمام دلخوشی دنیای من به این است که ندانی و دوستت بدارم! وقتی میفهمی و میرانی ام چیزی درون دلم فرو میریزد ... چیزی شبیه غرور! بابا لنگ دراز عزیزم لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم ... بعد از تو هیچکس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد خواند ... نمیگذارم ... نمیخواهم ...! بابا لنگ درازِ من همین که هستی دوستت دارم ... حتی سایه ات را که هرگز به آن نمیرسم ...!
امیر
وقتی دست زنی را عاشقانه میگیری تازه میفهمی مرد بودن را باید میانِ دستانِ ظریف زن احساس کرد. مرد که باشی وقتی سرتو روی سینه اش میزاری حس میکنی چقدر به زن نیازمندی و زن چقدر به حس مرد بودنت نیازمندِ ...
امیر
بعضی وقتها که بغضم میگیره دوست دارم خدا بیاد پایین... اشکهامو پاک کنه و بهم بگه :
ادما اذیتت میکنن... بیا بریم.
امیر
درد دارد ! وقــتـی می رود ؛ و هـمه می گــویـند : دوستـت نــداشـت ... و تــو نمـی تــوانـی بـه هـمه ثــابـت كــنی ، كه هــرشـب بــا عـاشـقانـه هــایـش خـــوابت می كـــرد ... !!!
امیر
قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض
صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض
یک طرف خاطره ها!
یک طرف پنجره ها!
در همه آوازها! حرف آخر زیباست!
آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟
حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست
امیر
کاش میتوانستیم لذت با هم بودن را درک کنیم.
کاش میدانستیم روزگاری که به هم نزدیکیم، چه بهایی دارد.
کاش میدانستیم که چرا مرغ مهاجر، وقت پرواز به خود میلرزد!
امیر
می خواهم یادت را طلاق دهم ولی چکار کنم که از عهده مهریه سنگین خاطراتت بر نمی آیم!!!
امیر
خُدایـــــــــــــــــــــ ــا قیــــــــــــــــ ــامَتَتْ را بــَـــــــــــرْ پــــــــــــــا کـُــــــــــــــــــنْ
تــــــــــــــــو اَگَــــــــــــــــرْ خَستِــــــــــــــــــهْ نَشُــــــــــــــــــدے،
مــــــــــــــا عَجــــــــــــــــــیبْ خَستِـــــــــــــهْ ایـــــــــــــمْ
امیر
بعضي زخــــم ها هســــــت كه هـــــــــر روز بــــايـــد روشونو باز كنــــي و نـــــــــمـــــــــــــك بپـــــــــــاشــــــــــــــي ...
تــــــــا يــــــــــادت نـــــــــــــره كه
ســــــــــــــراغ بعضـــــــــــي آدمـــــــــــــا نبــــــــــــــــــــايــــــــد رفـــــــــــت ،
نــــــــــــــبـايـــد! ! !
امیر
خسته تر از آنم .........کـــــــــــــه بخواهــــــــــــــم راجع به تو فکر کنم... که بودنـــــــــــــت را آرزو کنــــــــــــــم یا رفتنت را توجــــــــــیح...
امیر
بسوزد خانه لیــــلی و مجنـــــــون
که رسم عاشقی در عالم انداخت
اگر لیلی به مجنون داده میشد
دل هیچ عاشقی شیدا نمیشد
امیر
یاد دارم درغروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ما دوره گرد داد میزد کهنه قالی میخرم دسته دوم جنس عالی میخرم کاسه و ظرف سفالی میخرم گر نداری کوزه خالی میخرم اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید بغضش شکست اول ماه است ونان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادم هم روزه بود خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت آقا سفره خالی هم میخری؟
امیر
شب بود ، شمع بود ، من بودم و غم … شب رفت ، شمع سوخت ، من موندم و غم
امیر
خدا خالق عشقه / محمد گل عشقه / علی مظهر عشقه / زهرا وجود عشقه
حسن نماد عشقه / حسین سالار عشقه / عباس ساقی عشقه
زینب شاهدعشقه / سجاد راوی عشقه / باقر کلام عشقه
صادق احیای عشقه / کاظم صابرعشقه / رضا ضامن عشقه
تقی جمال عشقه / نقی پاکی عشقه / حسن بقای عشقه
مهدی قیام عشقه
اینم دعای عشقه: اللهم عجل لولیک الفرج
امیر
آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد
رهگذری بود که روی برگ های پاییزی راه میرفت واین صدای:
خش خش برگ ها..............................
همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید:
دوستت دارم.....................................