امیر
من به اندازه تقدیر توام که به دست روشنت دل بسته اسمون دل گرفته با منه گریه انگار که به من پیوسته حس خوب داشتنت همرامه این به من گرمی بودن میده من به این دلهره عادت دارم
امیر
وقتی که قلبهایمان كوچکتر از غصههایمان میشود، وقتی نمیتوانیم اشکهایمان را پشت پلکهایمان مخفی كنیم و بغضهایمان پشت سر هم میشكند… وقتی احساس میكنیم بدبختیها بیشتر از سهممان است و رنجها بیشتر از صبرمان… وقتی امیدها ته میكشد و انتظارها به سر نمیرسد… وقتی طاقتمان تمام میشود و تحملمان هیچ… آن وقت است كه مطمئنیم به تو احتیاج داریم و مطمئنیم كه تو فقط تویی كه كمکمان میكنی… آن وقت است كه تو را صدا میكنیم و تو را میخوانیم… آن وقت است كه تو را آه میكشیم تو را گریه میكنیم… و تو را نفس میكشیم… وقتی تو جواب میدهی، دانه دانه اشکهایمان را پاک میكنی… و یكی یكی غصهها را از دلمان برمیداری… گره تکتک بغضهایمان را باز میكنی و دل شكستهمان را بند میزنی… سنگینیها را برمیداری و جایش سبکی میگذاری و راحتی… پی سی الفا|آموزش سئو,اسکریپت,هک بیشتر از تلاشمان خوشبختی میدهی و بیشتر از حجم لبهایمان، لـبـخـنـد…خوابهایمان را تعبیر میكنی، و دعاهایمان را مستجاب…آرزوهایمان را برآورده میکنی؛ قهرها را آشتی میدهی و سختها را آسان تلخها
امیر
در آغوش خودم هستم ... من خودم را در آغوش گرفته ام ! نه چندان با لطافت ... نه چندان با محبت ... اما وفادار ... وفادار .. ...
امیر
چند روزیست مداد رنگی هایم تکلیف خود را نمیدانــــند آسمان را کبود میکشنــــد برگ های سبز را زرد چراغ های شهر را خاموش و دنیا را
امیر
هيچوقت عشق رو گدايي نكنيد آخه هيچوقت چيز باارزشي به گدا داده نميشه!
امیر
سهراب گفتي :چشم ها را بايد شست......شستم ولي!....سهراب گفتي جور ديگري بايد ديد......ديدم ولي!.....او نه چشمهاي خيس و شسته ام را. ......... نه نگاه ديگرم را. هيچ کدام را نديد !!فقط در زير باران با طعنه اي خنديد گفت : ديوانه باران نديده!!!!!!!!!!!!!!!!!
امیر
قبل از آنکه براي عکسم به دنبال قاب بگردي . خوب مرا نگاه کن زخم زندگي ام تويي همه به زخمهايشان دستمال مي بندند من اما به زخمم دل بسته ام انگشتم را نخ بسته ام تا به ياد آورم فراموشت کرده ام... هر لحظه حرفي در ما زاده مي شود هرلحظه دردي سر بر مي دارد و هر لحظه نيازي از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش مي کند مگر اين قفس کوچک استخواني گنجايشش چه اندازه است
امیر
وقتی همه رو شبیه اون میبینی یعنی
"عـــاشقـــــــــــی"
.
.
.
وقتی اونو شبیه همه میبینی یعنی
"تنهــــایـــــــــی
امیر
تو از دردی كه افتادست بر جانم چه می دانی؟ دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی تمام سعی تو كتمان عشقت بود در حالی كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی فقط يك لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد چرا عاقل كند كاری كه بازآرد پشيمانی؟
امیر
به سلامتی بعضی حرفها که پُست نمیشن ... بغض میشن
امیر
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود … ولی پدر ... یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست فقط هیچ کس نمی بیند و نمی داند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …
امیر
. آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر 2. قبل از جواب دادن فکر کن 3. هیچکس را تمسخر مکن 4. نه به راست و نه به دروغ قسم مخور 5. خود برای خود، زن انتخاب کن 6. به ضرر و دشمنی کسی راضی مشو 7. تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما 8. کسی را فریب مده تا دردمند نشوی 9. از هرکس و هرچیز مطمئن مباش 10. فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی 11. بیگناه باش تا بیم نداشته باشی 12. سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی 13. با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی 14. راستگو باش تا استقامت داشته باشی 15. متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی 16. دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی 17. معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی 18. دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی 19. مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی 20. سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی 21. روح خود را به خشم و کین آلوده مساز 22. هرگز ترشرو و بدخو مباش 23. در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند 24. اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده 25. دورو و سخن چین مباش و نزدیک دروغگو منشین 26. چالاک باش تا هوشیار باشی 27. سحر خ