دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

≠Jaguar≠

یــِه آدَم مــِثلِ تَــمامِ آدَم هایِ ایـــنجـــا!!! شـــآد ، مَـــغرور ، مهـــرَبون ، دلســـوز و ... درباره »
≠Jaguar≠
مرد - مجرد
امتیاز: 3916

دنبال‌شدگان

(920 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(504 کاربر)

گروه‌ها

(18 گروه)

بازدید

≠Jaguar≠
554541_361833093931563_229758747_n.jpg ≠Jaguar≠

عـــِشق را کــِنار تیرک راه بند ، تـــازیانِه میــزَنند . !!!

≠Jaguar≠
≠Jaguar≠

چندمین روز ماه متولد شده اید ?!

≠Jaguar≠
≠Jaguar≠

امتحانات از آنچه فکر می کنید به شما نزدیکترند

≠Jaguar≠
≠Jaguar≠

پشت چراغ قرمز یه گدایی اومده کنار ماشین می گم برو اونور پول ندارم، می گه نمی گفتی هم از قیافت معلوم بود!

≠Jaguar≠
t1hngj5r20u9uiz5tvm.jpg ≠Jaguar≠

هَـــویجی کــِه یکی از دوســــــــتانِ دانِـــشگاه خَـــریده ، واقـــــــــِعا هَــــــــویــجِه =

≠Jaguar≠
≠Jaguar≠

قبل از ازدواج: پدر: برو خونه شوهرت هر غلطی خواستی بکن! بعد از ازدواج: شوهر: فک کردی خونه باباته هر غلطی خواستی بکنی؟!

≠Jaguar≠
≠Jaguar≠

گفت وگوی کاملا جدی بین دو دختر در تاکسی: اولی: مربی تئاترمون قبلا دستش تومور داشته دومی: تومور مغزی؟! اولی: نمی دونم ... اونشو نگفت!

≠Jaguar≠
≠Jaguar≠

وَقـــتی کــِه قَـــلبَم تیـــر میـــکِشــِه و مُــجَدد میــشم . ( خوش )

≠Jaguar≠
≠Jaguar≠

امـــروز اینقدر تَـــمرین کَـــردَم صـــِدای نازَنیـــنَم " خـــُروسی " شده

Maryam
Maryam

دلم از دست ِ بنده هات پر ِ . . .!

این ارسال را بازنشر کرده است.
≠Jaguar≠
≠Jaguar≠

تـــا گَــرمِ آغـــوشــِت شـــُدَم ، چـــِه زود فَــــراموشـــِت شُــدَم .

≠Jaguar≠
≠Jaguar≠

آقــــــــــآ بـــِگو ءاللــــه

Maryam
Maryam
توسط موبایل

امشب بدجوري دلم شكست...لبامو بهم فشار دادم كه آه نكشم...بغض كردم...گريه كردم...چرا آروم نميشم؟!

این ارسال را بازنشر کرده است.
≠Jaguar≠
≠Jaguar≠

چشـــمات آرامـِــشی دارِه ، کــِه تو هیــچکی نیـــست .

≠Jaguar≠
≠Jaguar≠

کوشش را باید از قهرمانان آموخت آنقدر شکست می خورد تا قهرمان شوند. چرچیل

≠Jaguar≠
≠Jaguar≠

ایـטּ روزهآ هـم خوش حآلـم هم غمگیـטּ . . . ! نمـﮯ فهمم . . . خودم هم حآلـم رآ نمـﮯ فهمم . . . گآهــﮯ قنـב בر בلـم آبــــ مـﮯ شوב و روحم بہ آسماטּ هآ پـر مـﮯ کشـב . . . گآهــﮯ تنهآ בلـم اتآقـﮯ میخوآهـב تآریـڪـ و سوتــــ و ڪور . . . ڪه بنشینم گوشہ ڪنـآرش و ثآنـیہ بہ ثآنـیہ ام رآ هم آغـوش غـم شوم . . . نمیـבآنم . . . تنهآ چیز ﮮ ڪه میـבآنم ایـטּ استــــ ڪه ایـטּ روزهآ בلـم بــچہ مـﮯ شوב בمـﮯ میخنـבב בمـﮯمیگریـב و پآ بہ زمیـטּ مـﮯ ڪوبـב ، בمـﮯ بهآنہ هآﮮ ڪودڪآنہ میگیـرב . . . ! {בل ڪوچـڪـ مـטּ} آرام بآش . . . خوבم هوآیتــــ را בآرم !