≠Jaguar≠
عـــِشق را کــِنار تیرک راه بند ، تـــازیانِه میــزَنند . !!!
≠Jaguar≠
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺑﯿﺎﺩ ﺑﺮﺍﻡ ﻧﺎﺯ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺑﭽﺴﺒﻮﻧﻪ ﺑﻬﻢ,
ﻣﻨﻢ ﺑﺰﻧﻢ ﺯﯾﺮ ﮔﻮﺷﺶ ﺑﮕﻢ ﺗﺎ ﺻﯿﻐﻪ ﻧﺨﻮﻧﺪﯾﻢ ﻧﺎﻣﺤﺮﻣﯿﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﻧﺰﻥ
≠Jaguar≠
درد و رنج تازیانه چند روزی بیش نیست
راز دار خلق اگر باشی، همیشه زندهای
≠Jaguar≠
« ـ "وارتان"! بهار خنده زد و ارغوان شکفت. در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر. دست از گمان بدار! با مرگ نحس پنجه میفکن! بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار. . . »
≠Jaguar≠
هوا را مصرف کردم اقیانوس را مصرف کردم سیاره را مصرف کردم خدا را مصرف کردم و لعنت شدن را ، بر جای ، چیزی به جای بنماندم .
≠Jaguar≠
با اذان بی هنگام پدر به جهان آمدم در دستان ماما چه پلیدک که قضا را وضو ساخته بود .
≠Jaguar≠
چیزی به جا نماند حتی که نفرینی بدرقه ی راهم کند .
≠Jaguar≠
ظلماتِ مطلق ِ نابینائی احساس ِ مرگ زای تنهایی " چه ساعتی است ؟ ( از ذهن ات می گذرد ) چه روزی ؟ ..... چه ماهی از چه سال ِ کدام قرن ِ کدام تاریخ ِ کدام سیاره ؟ " تک سرفه ایی ناگاه تنگ از کنار تو آه ! احساس ِ رهایی بخش ِ هم چراغی .
≠Jaguar≠
برای زیستن دو قلب لازم است قلبی که دوست بدارد قلبی که دوستش بدارند قلبی که هدیه کند قلبی که بپذیرد قلبی که بگوید قلبی که جواب بگوید قلبی برای من قلبی برای انسانی که من می خواهم تا انسان را در کنار خود حس کنم .
≠Jaguar≠
امــشــَب فَــقَط بــآ اســتادِ شــِعر نــو " شـــآملو " کــآر دارَم .
≠Jaguar≠
هیچ نیمه ی پر لیوانی رو دستم نده که فعلا بدجور بازار لقوه گرمه ..
≠Jaguar≠
گاهی یک نگاه آنقدر مهربان است ، که چشم هرگز رهایش نمیکند ... گاهی یک عشق آنقدر ماندگار است ، که زمان حریفش نمیشود ... و گاهی یک دوست آنقدر عزیز است ، که قلب رهایش نمیکند ... !