≠Jaguar≠
عـــِشق را کــِنار تیرک راه بند ، تـــازیانِه میــزَنند . !!!
≠Jaguar≠
سَـــلام بـــِه دوســـتانِ عَـــزیزَم !!!
≠Jaguar≠
سَـــلامی کِــه یـــادَم رَفـــت !!!
≠Jaguar≠
خَـــــــــــستَه ام و نارآحَـــــــت!!!
≠Jaguar≠
ناليدن بلبل ز نوآموزي عشق است / هرگز نشنيديم ز پـــــــــروانه صدائي
≠Jaguar≠
از آدم نفهم و بی سواد ، بچه و بی شعور متنفرم ....
≠Jaguar≠
خیـــلی تَـــرانَه اش شـــادِه !!!
≠Jaguar≠
آمد شبی برهنه ام از در چو روح آب در سینه اش دو ماهی و در دستش اینه گیسوی خیس او خزه بو، چون خزه به هم. من بانگ بر گشیدم از آستان یاس: ((- آه ای یقین یافته، بازت نمی نهم!))
≠Jaguar≠
بــــایَد ببخشـــَمِش یـــآ نِــفریـــنِش کـــُنَم ، خـــُدا !!!
≠Jaguar≠
من فکر می کنم
هرگز نبوده
دست من
این سان بزرگ و شاد:
احساس می کنم
در چشم من
به آبشر اشک سرخگون
خورشید بی غروب سرودی کشد نفس؛
احساس می کنم
در هر رگم
به تپش قلب من
کنون
بیدار باش قافله ئی می زند جرس.
≠Jaguar≠
مرغ باران می کشد فریاد دائم:
- عابر! ای عابر!
جامه ات خیس آمد از باران.
نیستت آهنگ خفتن
یا نشستن در بر یاران؟ ...
≠Jaguar≠
نازلی سخن نگفت نازلی ستاره بود: یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت نازلی سخن نگفت نازلی بنفشه بود: گل داد و مژده داد: زمستان شکست! و رفت...
≠Jaguar≠
نازلی! بهارخنده زد و ارغوان شکفت در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر دست از گمان بدار! با مرگ نحس پنجه میفکن! بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار... نازلی سخن نگفت، سر افراز دندان خشم بر جگر خسته بست رفت