≠Jaguar≠
عـــِشق را کــِنار تیرک راه بند ، تـــازیانِه میــزَنند . !!!
≠Jaguar≠
بـــَعضی وقت ها ایـــنقَدر مجـــآزی ها خــآطِرِه میشـــَند که دوست دآرـــی حَـــقیقی بـــِشَند و بر عَـــکسِشَم خـــیلی از حقیقی ها هَـــستند که از دِلِــت میــخواد مَــــجازی باشـــَند. ( دریا دل خاندان )
≠Jaguar≠
بنگاه به نگاهم که نگاهت به نگاهم بنگاهد گر نگاهت به نگاهم ننگاهد آنقدر به نگاهت بنگاهم که نگاهت به نگاهم بنگاهد
≠Jaguar≠
حالم را پرسیدند گفتم رو به راهم
اما کسی نفهمید رو به کدام راهم ...
≠Jaguar≠
گـــِلِه مـــیکُـــنَم از تـــو کـــِه ایـــنقَدر بــی رَحمی !!!
≠Jaguar≠
- اعتراف می کنم که: هفته قبل یکی از فامیل هامون اومده بود ایران و اصلا فارسی بلد نبود. من رو برد که از سوپرمارکت سر کوچه سیگار بگیریم. منم گفتم آقا یه بسته سیگار کنت با یک دونه اسپری مو بدید. بنده خدا پرسید این چیه؟ منم خیلی خونسرد گفتم این جایزه سیگاره!
≠Jaguar≠
میـــگی هَــرچی بود تَــموم شــُد ، نِـــمیخـــوای مَـــن و ببـــینی !!!
≠Jaguar≠
ایـטּ روزهآ هـم خوش حآلـم هم غمگیـטּ . . . ! نمـﮯ فهمم . . . خودم هم حآلـم رآ نمـﮯ فهمم . . . گآهــﮯ قنـב בر בلـم آبــــ مـﮯ شوב و روحم بہ آسماטּ هآ پـر مـﮯ کشـב . . . گآهــﮯ تنهآ בلـم اتآقـﮯ میخوآهـב تآریـڪـ و سوتــــ و ڪور . . . ڪه بنشینم گوشہ ڪنـآرش و ثآنـیہ بہ ثآنـیہ ام رآ هم آغـوش غـم شوم . . . نمیـבآنم . . . تنهآ چیز ﮮ ڪه میـבآنم ایـטּ استــــ ڪه ایـטּ روزهآ בلـم بــچہ مـﮯ شوב בمـﮯ میخنـבב בمـﮯمیگریـב و پآ بہ زمیـטּ مـﮯ ڪوبـב ، בمـﮯ بهآنہ هآﮮ ڪودڪآنہ میگیـرב . . . ! {בل ڪوچـڪـ مـטּ} آرام بآش . . . خوבم هوآیتــــ را בآرم !
≠Jaguar≠
« ـ "وارتان"! بهار خنده زد و ارغوان شکفت. در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر. دست از گمان بدار! با مرگ نحس پنجه میفکن! بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار. . . »