≠Jaguar≠
عـــِشق را کــِنار تیرک راه بند ، تـــازیانِه میــزَنند . !!!
≠Jaguar≠
تمام صب میخندم تمام شب یکی دیگم
من از حالم به این مردم دروغای بدی میـــــــــــــــــــــگم...
≠Jaguar≠
خودتان را در قلب هیچ آدمی نچپانید.... جا نمی شوید...... فقط چروک می شوید......
≠Jaguar≠
کی باورش میشه من ، خون آبه گریه کردم
عمر و جوونیام و به جاده هدیه کردم
گل های یاس و مریم شاهد این گذارند
میخوام که زندگی کنم اما اگر اینا بذارند ....
≠Jaguar≠
واژه می کارم با امید به باروری ِ انسانیت در این فصل ِ فـریـادهای کـاغـذی .... سکـوت را دوست دارم و انـدیـشه ام را در سطـرهـای بارانی خط خطی میکنم .... سبک ِ خاصی در نوشتن دارم و غالباً مـخاطـب ِ خاصی نیـز .... شایـد در نگـاه ِ اول به یـأس تـعبیـر شـود برایِ همراهی با من کمی "تـأمل" نیاز است .... فنجان ِ قهوه ات را بردار و به کنار ِ پنجره ی من بیا .... آن سوی پنجره باران می بارد !
≠Jaguar≠
یه وقتایی باید روی یک تیکه کاغذ بنویسی تـــــــــــعطیل اســـــــــــت و بچســـــبانی پشت شیشه افکــــــــــــارت باید به خودت استراحت بدهی ....دراز بکشی.....دستهایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال سوت بزنی در دلت بخندی به تمام افکاری که پشت شیشه ذهنت صف کشیده اند ان وقت با خودت بگویی بگذار منتظر بمانند.....