وقتی تو نیستی شادی کلام نامفهومیست و «#دوستت میدارم» رازیست که در میان حنجرهام دق میکند و من چگونه بیتو نگیرد دلم اینجا که ساعت و آیینه و هوا به تو معتادند ...
#آقـای-مـن! من نه کودکی بیمار دارم که از شما شفایش را بخواهم، نه بدخواهِ کینه توزی که هدایتش را؛ نه بدهکاران پشتِ درِ خانه ام صف کشیده اند که گشایشی طلب کنم و نه نان شب را درمانده ام که بخشایشی بخواهم؛ نه غریبی در سفر دارم که سلامتش را خواستار باشم و نه اسیری در زندان که آزادیش را بطلبم؛ میبینی آقا چقدر دستم خالیست از بهانه ؟! میخواهی در بزرگی را بکوبی، آن هم در بزرگی که دلها گرفتار بسیاری آن طرفش سالها به انتظار مینشینند، باید بهانه ای داشته باشی. بی بهانه بروی میان آن همه فریاد و اشک بگویی برای چه آمده ام تا بیماران دم مرگ را، جگرهای سوخته را و چشم های به در دوخته را رها کنی و یک لحظه مرا نگاه کنی تا خورشید شوم؛ ... مـی دانـم آغــوشـتــــ بــزرگــــ استـــــ آقـــا، مـــی دانـــــم ...
خداوندا... عزیزانی دارم رسمشان معرفت و یادشان صفای دل... پس آنگاه که دست نیاز سوی تو می آورند، پر کن از آنچه در مرام خدایی توست... #مخاطب: همۀ دنبالریون... آشنا و غیر آشنا
امـا #هـمـه زود مـتـوجـه مـیـشـن کـه چـقـدر ن#ـاراحـتـم... : )
14 سال و 5 ماه و 14 روز و 20 ساعت و 27 دقيقه قبل