آغا من در دوران طفولیت مریض شده بودم و دکتر #آمپول داده بود... تزریقاتی گفت تا 10 بشمری تمومه... منُ میگی به سرعت نور شمردم... [خیلی خیلی تند بخونید] 1،2،3،4،5،6،7،8،9،10... تزریقاتی==> یه ذره آرومتر بشمر... هنوزم که هنوزه بابام یادش میوفته یادآوری میکنه...
#نـوشـیـن@nooshin داشتم از دم در همسایمون رد میشدم، تو حیاطشون یه گوسفند داشتن هی میگفت: #بـــع-بـــع... خلاصه یه عالمه یاد این #بـبـعـی خودمون افتادم...
ای خرو خوب صحبت می کنه ها. با ای خرو کار کِردین؟ آقو شما به ای خرو می گین جیگر؟ له له کِرده ما رو ای اسمش...
فاميل دور : خداحافظ درها ، خداحافظ پنجره ها ! از قديم گفتن راه رفتني رو بايد رفت ، در بستني رو بايد بست ! پسرعمه زا : در بستني ؟ در بستني رو که بايد ليسيد آقاي مجري !
آرزو دارم پلیس میشدم... از این نیروی انتظامی ها... بعدش بعضی از این دختر هارو... ینی واقعا البته بعضی از این پسر هارو هم... خلاصه شانس آوردین به آرزوم نرسیدم...
امروز میخوام یه عالمه عکس براتون بزارم... هرکی میخواد توی این گروه بیاد ببینه... این از اولیش... اومدم خواستگاری... هرکی میخواد بگیرمش اعلام آمادگی کنه...
امـا #هـمـه زود مـتـوجـه مـیـشـن کـه چـقـدر ن#ـاراحـتـم... : )
14 سال و 5 ماه و 13 روز و 16 ساعت و 39 دقيقه قبل