Anonymous
اجازه خدا ؟ میشه ورقمو بدم ؟ میدونم وقت امتحان تموم نشده! ولی خسته شدم… .
بازی با کلمات و دِل واژه ...
در کارگه کوزه گری بودم دوش دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش هر یک به زبان حال با من گفتند کو کوزه گر و کوزه خرو کوزه فروش
Anonymous
شبی مست رفتم اندر ویرانهای ناگهان چشمم بی افتاد اندر خانهای نرم نرمک پیش رفتم در کنار پنجره تا که دیدم صحنهٔ دیوانهای پیرمردی کور و فلج در گوشهای مادری مات و پریشان همچنان پروانهای پسرک از سوز سرما می زند دندان به هم دختری مشغول عیش و نوش با بیگانهای پس از آن سوگند خوردم مست نروم بر در خانهای تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانهای
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مردی که تنها به راه میرود با خود میگوید در کوچه میبارد و گرما در خانه نیست حقیقت از شهر زندگان گریخته است،من با تمامِ حماسه ام به گورستان خواهم رفت وتنها چرا که به راستی، کدامین همسفر میتوان اطمینان داشت؟
Anonymous
و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد... روزگار غریبی است نازنین... آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است نور را در پستوی خانه نهان باید کرد..
Anonymous
دل من زنده میگردد به بوی وصل دلداران دماغم تازه میدارد نسیم وعده یاران الا ای صبح مشتاقان بگو خورشید خوبان را که تا کی ذره سان گردند در کویت هواداران شبی احوال بیماران بپرس از شمع مومن دل که بیمارست و میسوزد همه شب بحر بیماران مرا ای لعبت ساقی ز جام لعل شیرینت بده کامی که در تلخی سر آمد عمر میخواران به هشیاران مده می را به مستان ده که در مجلس قدح خون در جگر دارد، مدام از دست هشیاران صبا از کوی او بویی، بجان گرمی دهد اینک نشسته بر سر کویند و جان بر کف خریداران بهر یک موی چون سلمان گرفتاریست در بندت گرفتارت کند ترسم، شبی آه گرفتاران
Anonymous
شما دوتا چتونه؟؟؟؟؟؟اه.....یکم بخندینن....شااااااااااااااد باشیییییییییییییییینننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن....والا ما که تنهاییم اینجوری داغون نیستیم....بخند جون مادراتون