ارســـــلانـــــ
گاهی میشنوی . گاهی میگی / گاهی میزنی . گاهی میخوری / گاهی حق داری . گاهی حق دارن / اما این وسط مهم این ِکه چه کسی پلهای پشت سر رو خراب میکنه ...
ارســـــلانـــــ
گفتنـی هـا کـم نیستــــــ ، مـن و تـو کـم گفتیـــم ...
ارســـــلانـــــ
برادران يوسـف وقتـي ميخواسـتند يوسف را به چـاه بيفکنند، يوسف لبـخندي زد. يهودا (يکي از برادران) پرسيد: چـرا خنديدي؟ اينجا که جاي خـنده نيـست! يوسـف گفت: روزي در فکر بودم چگونه کسـي ميتواند به من اظهار دشـمني کند با اينکه برادران نيرومندي دارم! اينک خداوند همين برادران را بر من مسلط کرد، تا بدانم که نبايد به هيچ بنده اي تکيه کرد.
ارســـــلانـــــ
چـــه حرفــــا کــه نگفتــــــه , هنــــــوز روی لبامـــــــــــه
ارســـــلانـــــ
تـــو بــذار کـه مـن بســـوزم مثلِ شمعــی تـــوی شبهاتـــــ ...
ارســـــلانـــــ
قصـه ی دل کندنـــــ ِ مـن از عبـورِ یـه غریبـه..
ارســـــلانـــــ
دلـداده ی ِ تنهـائیـام , خـود ِ مــَنـــــم !
ارســـــلانـــــ
خدایـــــــا ... مــــرا چــــه طعمــــی آفریــــدی , کــــه همــــه ازم زود سیــــر میشن.............!
ارســـــلانـــــ
دود میشـود ُ آخر نفهمیدم او مـرا میسـوزانـد یـا مـن او را پـُـک میزنــم .....
اندکی صبر سحر نزدیک است
12 سال و 10 ماه و 20 روز و 10 ساعت و 8 دقيقه قبلاوه اوه سحر شد ....
پل های پشت سر رو کی خراب کرد؟
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 14 ساعت و 42 دقيقه قبلنمیدونم
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 14 ساعت و 39 دقيقه قبل